|
گروه مشاوران جوان(سایت 541)
|
||
|
ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهوري و سازمان تربيت بدني(سایت 541) |
|
میلاد امام رئوف
حضرت رضا (ع)
مبارک باد.
گروه مشاوران جوان
داستان هایی از زندگی امام رضا (ع)
زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مىبرد . از كتاب «ديوان خدا» نوشته نعيمه دوستدار ـ كه بر اساس منابع موثق تدوين يافته ـ چند داستان برگزيدهايم كه تقديم عاشقان اهل بيت می شود.
نشانه موى پيامبر(ص)
مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسيد. جعبهاى نقرهاى رنگ به امام داد و گفت :
«آقا! هديهاى برايتان آوردهام كه مانند آن را هيچ كس نياورده است». بعد در جعبه را باز كرد و چند رشته مو از آن بيرون آورد و گفت: «اين هفت رشته مو از پيامبر اكرم(ص) است. كه از اجدادم به من رسيده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا كردند و فرمود: «فقط اين چهار رشته، از موهاى پيامبر است».
مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چيزى نگفت. امام كه فهميد مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض اين كه چهار رشته موى پيامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشيدن كرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن كرد.
صحبت گنجشك با امام (ع)
راوى: سليمان (يكى از اصحاب امام رضا(ع) )
حضرت رضا(ع) در بيرون شهر، باغى داشتند. گاهگاهى براى استراحت به باغ مىرفتند. يك روز من نيز به همراه آقا رفته بودم. نزديك ظهر، گنجشك كوچكى هراسان از شاخه درخت پركشيد و كنار امام نشست. نوك گنجشك، باز و بسته مىشد و صداهايى گنگ و نا مفهوم از گنجشك به گوش مىرسيد. انگار با جيك جيك خود، چيزى مىگفت.
امام عليه السلام حركت كردند و رو به من فرمودند: «ـ سليمان!... اين گنجشك در زير سقف ايوان لانه دارد. يك مار سمى به جوجههايش حمله كرده است. زودباش به آنها كمك كن!. ..
با شنيدن حرف امام ـ در حالى كه تعجب كرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ايوان دويدم كه پايم به پلههاى لب ايوان برخورد كرد و چيزى نمانده بود كه پرت شوم...
با تعجب پرسيدم: «شما چطور فهميديد كه آن گنجشك چه مىگويد؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آيا اين كافى نيست؟!»
ميهمان دوستى امام(ع)
راوى: يكى از نزديكان امام رضا(ع)
مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد».
امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»
ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بىپناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانوادهاى ميهمان دوست هسيتم».
در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعلهاش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمندهام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمىانداختم».
امام در حالى كه با تكه پارچهاى، روغن را از دستش پاك مىكرد، فرمودند: ما خانوادهاى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم».
ابرهاى سياه
راوى: حسين بن موسى
از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمىشد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند.
آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم.
در راه فكر كردم كه چقدر خوب مىشد اگر مىتوانستم امام را آزمايش كنم.
در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند:
«حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!»
فكر كردم كه امام با من شوخى مىكند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: «فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست...»
هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطرهاى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .
سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مىآمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مىپيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم.
شربت گوارا
راوى: ابو هاشم جعفرى
به سخنان امام گوش مىدادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بيش تر مىكرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حياى حضور امام، مانع از آن شد كه صحبتشان را قطع كنم و آب بخواهم. در هيمن موقع امام كلامش را قطع كرد و فرمودند: ـ «كمى آب بياوريد !»
خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ايشان داد. امام، براى اين كه من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشيدند وبعد ظرف را به طرف من دراز كردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشيدم.
نه! نمىشد. اصلا نمىتوانستم تحمل كنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگىام را از بين ببرد. تازه، بعد از يك بار آب خوردن درست نبود كه دوباره تقاضاى آب كنم. اين بار هم امام نگاهى به چهرهام كردند و حرفش را نيمه تمام گذاشت: «كمى آرد و شكر و آب بياوريد.»
وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شكر و آب آورد، امام آرد را در آب ريخت و مقدارى هم شكر روى آن پاشيد. امام برايم شربت درست كرده بود. نمىدانم از شرم بود يا از خوشحالى كه تشكر را فراموش كردم. شايد در آن لحظه خودم را هم فراموش كرده بودم. با كلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز كردم.
ـشربت گوارايى است. بنوش ابوهاشم!... بنوش كه تشنگىات را از بين مىبرد.
شما امام من هستيد
راوي: يكى از دوستان ابن ابى كثير
بعد از شهادت امام موسى كاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شك و ترديد شده بودند. همان سال براى زيارت خانه خدا و ديدار بستگانم به مكه رفتم.
يك روز، كنار كعبه، على بن موسى الرضا(ع) را ديدم. با خود گفتم: «آيا كسى هست كه اطاعتش بر ما واجب باشد؟»
هنوز حرفم تمام نشده بود كه حضرت رضا (ع) اشارهاى كردند و گفتند: «به خداقسم! من كسى هستم كه خدا اطاعتش را واجب كرده است».
خشكم زد. اول فكر كردم شايد متوجه نبودهام و با صداى بلند چيزى گفتهام. اما خوب كه فكر كردم، يادم آمد كه حتى لبهايم هم تكان نخوردهاند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه كردم وگفتم: «آقا... گناه كردم... ببخشيد!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستيد» .
حرف «ابن ابىكثير» كه به اين جا رسيد نگاهش كردم... بغض راه گلويش را گرفته بود.
آخرين طواف
راوى: موفق (يكى از خادمان امام(ع))
حضرت جواد عليه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (ع) به زيارت خانه خدا مىرفتيم. خوب به ياد دارم...
حضرت جواد را روى شانهام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مىكرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مىزد. به زحمت امام رضا(ع) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم.
ـ «پسرم! چرا با ما نمىآيى؟»
«نه پدر! اجازه بدهيد چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مىآيم»
«بگو پسرم!»
پدر! آيا مرا دوست داريد؟»
«البته پسرم»
«اگر سؤال ديگرى بپرسم، جواب مىدهيد؟»
«حتما پسرم»
«پدر!... چرا طواف امروز شما با هميشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرين ديدار شما با كعبه است».
سكوت سنگينى بر لبهاى امام نشست. ياد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خيره شدم. اشك درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و... .
سؤالى كه فراموش كرده بوديم
راوى: اسماعيل بن مهران
من و «و احمد بزنطى» در ده صريا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مىكرديم. از احمد خواستيم كه وقتى به حضور امام رسيديم، يادآورى كند كه سن امام را از خودشان بپرسيم.
روزى توفيق ديدار امام، نصيبمان شد. آن موقع، ما، جريان سؤال از سن امام را به كلى فراموش كرده بوديم، اما به محض اين كه احمد را ديد، پرسيد:
«احمد!.. چند سال دارى؟»
ـسى و نه سال.
امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم».
به سوى شهر غربت
راوى: سجستانى
روز عجيبى بود. فرستاده مأمون ـ خليفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدينه به سوى خراسان روانه كند. چهره و حركات امام، همه و همه، نشانههاى جدايى بودند. وقتى خواست با تربت پيامبر(ص) وداع كند، چند بار تا كنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدايى را نداشت.
طاقت نياوردم. جلو رفتم و سلام كردم. به خاطر مسافرت و اين كه قرار بود امام به جاى مأمون در آينده خليفه شود، به ايشان تبريك گفتم، اما با ديدن اشك امام، دلم گرفت. سكوت تلخى روى لبهايم نشست. امام فرمودند:
«خوب مرا نگاه كن!... حركتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در كنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».
گليم كهنه اتاق
راوى: نعمان بن سعد
كنار امير المؤمنين على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من كردند و فرمودند:
«نعمان!... سال ها بعد، يكى از فرزندان من در خراسان با زهر كشندهاى شهيد خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. اين را بدان ! هر كس كه قبر او را زيارت كند، خدا تمام گناهان قبل از زيارتش را خواهد بخشيد... به خاطر پسرم على».
حرف امام كه تمام شد، سكوت كردم و به گليم كهنه اتاق خيره شدم. با خودم گفتم: «اين درست !... اما من چرا گناه كنم كه به خاطر بخشش، امام رضا عليه السلام را زيارت كنم؟ بايد به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بيت(ع) او را زيارت كنم».
به امام نگاه كردم. انگار با لبخندش حرفم را تأييد مىكرد.
در ياد مايى
راوى عبد الله بن ابراهيم غفارى
تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مىگذشت.
يكى از طلبكارهايم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صريا حركت كردم تا امام رضا(ع) را ببينم. مىخواستم خواهش كنم كه وساطت كنند از او بخواهد كه مدتى صبر كنند.
زمانى كه به خدمت امام رسيدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت كرد تا چند لقمهاى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به ميان آمد و من فراموش كردم كه اصلا به چه منظورى به صرياء آمده بودم. مدتى كه گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره كردند كه گوشه سجادهاى را كه در كنارم بود، بلند كنم. زير سجاده، سيصد و چهل دينار بود. نوشتهاى هم كنار پولها قرار داشت. يك روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف ديگر آن هم اين جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نكردهايم. با اين پول قرضت را بپرداز! بقيهاش هم خرجى خانوادهات است».
كوه و ديگ
راوى: اباصلت هروى
همراه امام وارد «مرو» شديم. نزديك «ده سرخ» توقف كرديم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشيد كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».
امام پياده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كرديم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتيم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دستشان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمهاى ظاهرشده بود.
وارد «سناباد» شديم. كوهى نزديك سناباد بود كه از سنگ آن، ديگهاى سنگى مىساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكيه دادند و رو به آسمان گفتند:
«خدايا!... غذاهايى را كه مردم با ديگهاى اين كوه مىپزند، مورد لطفت قرار ده و به اين غذاها بركت عطا كن!»
فكر مىكنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذايشان را فقط در ديگهايى بپزيم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد.
روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام مىخواهد قبر هارون را زيارت كند، اما امام با يك حركت ساده نقشههاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم اين بود كه كنار قبر هارون ايستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشيدند. بعد رو به ما فرمودند :
ـ اين جا قبر من خواهد شد... شيعيان ما به اين جا خواهند آمد و مرا زيارت خواهند كرد ... و هركس به ديدار قبرم بيايد، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد.
بعد رو به قبله ايستادند و نماز خواندند و با سجدهاى طولانى، چيزهايى را زير لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود.
منبع:تبیان
مجله هنر دينى ،شماره 6
|
میلاد کریمه اهل بیت
حضرت فاطمه معصومه (س)
مبارک باد.
گروه مشاوران جوان

یكی از فضایل و مقامات بانوی مكرمه، حضرت معصومه علیهاالسلام محدّثه بودن ایشان است.
احادیثی از آن حضرت در كتب اخبار موجود است كه ما به ذكر یكی از آنها كه به حدیث فاطمیات معروف و در كتب عامه مسطور است؛ بسنده مینماییم.
علت نام گذاری این حدیث به فاطمیات اینست كه روایت كنندههای آن، جز یكی دو نفر، همه فاطمه نام میباشند و حدیثی بسیار جالب و ارزنده است و آن را علامه محدث شیخ محمد بن محمد بن احمد چشتی داغستانی در صفحه 217 كتاب اللؤلؤة الثمینة فی الآثار المعنعنة المرویه، كه در سال 1306 در مصر چاپ شده، نقل نموده و سابقاً در حاشیه در طلا ضریح مقدس هم منقوش بوده و ما در كتاب آثار الحجه، ج 1، ص 8 هم نقل كردیم. و نیز خود این حدیث را شفاها از سید استاد علامه مجاهد آیة الله العظمی مرعشی نجفی استماع نمودهام.
«حدثنی سیّدنا العلامة النجفی المرعشی، قال: روی السیّد محمّد الغماری الشافعی فی كتابه عن فاطمة بنت الحسین الرضوی عن فاطمة بنت محمّد الرضوی عن فاطمة بنت ابراهیم الرضوی عن فاطمة بنت الحسن الرضوی عن فاطمة بنت محمّد الموسوی عن فاطمة بنت عبدالله العلوی عن فاطمة بنت الحسن الحسینی عن فاطمة بنت ابی هاشم الحسینی عن فاطمة بنت محمّد بن أحمد بن موسی المبرقع عن فاطمة بنت احمد بن موسی المبرقع عن فاطمة بنت موسی المبرقع عن فاطمة بنت الإمام أبی الحسن الرّضا عن فاطمة بنت موسی بن جعفر عن فاطمة بنت الصادق جعفر بن محمّد عن فاطمة بنت الباقر محمّد بن علی عن فاطمة بنت السجّاد علی بن الحسین زین العابدین عن فاطمة بنت ابی عبدالله الحسین عن زینب بنت امیرالمؤمنین عن فاطمة بنت رسول الله علیها السلام قالت:
قال رسول الله صلی الله علیه وآله:
«ألا من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً.»
هر كس با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است.
منبع:تبیان
برگرفته از كتاب قم در گنجینه دانشمندان، حاج شیخ محمّد شریف رازی، با تصرف .

حسن بن محمد بن حسن شيباني در كتاب «تاريخ قم» و علامه محمدباقر مجلسي (قدس سره) و صاحب «انوار المشعشعين» و صاحب «بدرالمشعشع» و فاضل نوري در كتاب «تحيةالزّائر» نوشتهاند كه: « جماعت بسياري از بنات فاطميه (دختران از فرزندان حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها) و سادات علويّه در قم، در قُبّه ستي فاطمه عليهاالسلام مدفونند، مثل: جملهاي از دختران حضرت جواد عليه السلام، و بسياري از دختران موسي مبرقع عليهالسلام؛ مثل: ام محمد و خواهرش ميمونه و خواهر ديگر بريهيّه و خواهر محمد بن موسي، و غير ايشان مثل امّ اسحاق، جاريه(كنيز) محمد بن موسي و امّ حبيب جاريه محمد بن احمد الرّضا.»(1)
علامه مجلسي (ره) از كتاب «تاريخ قم» نقل ميفرمايد:
«يكي از صاحبان قبور بابلانيّه اُمّ محمد دختر موسي المبرقع ابن محمد بن علي الرّضا ميباشد. يعني: عبارت است از صبيّه مرضيّه موسي مبرقع، بعد از آن كه از دنيا رفت، او را در كنار فاطمه عليهاالسلام دفن نمودند.
وقتي ميمونه بنت موسي المبرقع وفات نمود، او را در نزد فاطمه دفن كردند، و بر آن دو قبر، قبّه بنا كردند.
وقتي امّ اسحاق، كنيز محمد بن موسي المبرقع وفات نمود، او را نيز كنار فاطمه دفن نمودند.
همچنين امّ حبيب، كنيز ابوعلي محمدالرضا را نيز در آنجا دفن نمودند.
و نيز بريهيّه، خواهر محمد بن موسي كه صبيّه مرضيّه موسي المبرقع است، در آنجا مدفون گرديد.
و افراد ديگر از قبور بابلانيه: زينب و امّ محمد و ميمونه (كه هر سه دختران حضرت امام محمدتقي عليهالسلام) در همانجا مدفون ميباشند.»(2)
شيخ محمدجواد شاه عبدالعظيمي نيز در كتاب خود اينگونه آورده است كه:
هفت نفر امامزاده ديگر كه از زنان مخدّرات محترمات از نسل حضرت امام محمد تقي عليه السلام ميباشند؛ در ضريح مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام دفن شدهاند كه سه دختر از اولاد بلافصل آن حضرتاند به نامهاي: زينب و امّ محمّد، و ميمونه؛ و چهار دختر از نوادهگان آن حضرت ميباشند: بُريهيّه، امّ كلثوم، امّ حبيب، و امّ محمّد كه دختران حضرت موسي المبرقع كه پسر حضرت امام محمّد تقي عليه السلام است، در اين ضريح مطهّر مدفون ميباشند؛ كه با خود حضرت معصومه هشت نفر ميشوند؛ و دو كنيز كه يكي كنيز محمّد بن موسي المبرقع، و يكي ديگر كنيز احمد بن موسي است نيز در اين بقعه متبرّكه مدفوناند.
پس معلوم ميشود كه در جوار ضريح مطهّره و قبّه منوّره، نه نفر از طايفه اناث مدفون ميباشند، كه دو نفر ايشان كنيز و باقي خانم و علويّه هستند، كه سه نفر ايشان دختران حضرت جواد و چهار نفر آنها دختران موسي مبرقع ميباشند.
پينوشتها:
1- بحارالانوار، ج 57، ص 220.
2- بحارالانوار، ج 102، ص 265.
ماخذ:
- كتاب مجموعه رسائل، تاليف گروهي از نويسندگان.
- شرح احوال حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام و امامزادگان شهر قم، تأليف شيخ محمدجواد شاه عبدالعظيمي .
سايت تبیان -
علي آبادي: از حركت نخواهيم ايستاد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ورزشي - سازمان ورزش
رييس كميته ملي المپيك گفت: خانواده بزرگ ورزش با توكل به خداوند و با همدلي و كار برنامه اي بي وقفه، اهداف بزرگ را نشانه رفته است و در اين راه از حركت نخواهد ايستاد.
به گزارش ايسنا، محمد علي آبادي در نخستين جلسه هيات اجرايي جديد اين كميته با قدرداني از قراخانلو رييس و اعضاي سابق هيات اجرايي كميته ملي المپيك به دليل چهار سال تلاش خستگي ناپذير، اظهار كرد: من به دليل رفتار صميمانه قراخانلو در سه سال گذشته كه همكاري نزديكي با هم داشتيم و نيز برگزاري انتخاباتي سالم و بدون تنش و حاشيه از وي تشكر و قدرداني مي كنم.
علي آبادي انتخابات كميته ملي المپيك را انتخاباتي سالم، بدون حاشيه و آزاد توصيف كرد و گفت: با روش جديد كه در اين انتخابات از سوي كميته ملي المپيك طراحي شد و نوع برگه هاي راي كه افراد فقط با يك علامت فرد مورد نظر خود را انتخاب مي كردند و نيازي به نوشتن اسامي افراد نبود، قطعا هر فرد نظر شخصي خود را در برگه هاي راي لحاظ كرده است و بدون هر گوه اعمال نظري شاهد انتخاباتي آزاد و سالم بوديم و به همين دليل اين انتخابات بهترين بود، چرا كه نظر خالص و دقيق اعضاي مجمع بوده است. از طرف ديگر سازمان هرگز در اين انتخابات درخواستي از اعضاي مجمع براي راي دادن به نامزدهاي خاص نداشته است.
علي آبادي همچنين از بهرام افشارزاده دبير كل جديد كميته ملي المپيك خواست مراسم توديع مناسبي براي قراخانلو و ساير اعضاي هايت اجرايي سابق كميته ملي المپيك تدارك ببيند.
رييس كميته ملي المپيك در بخش ديگري از اظهاراتش با تاكيد بر اين مطلب كه همه اين مسووليت ها آزمايش و امانت خداوند است، ادامه داد: اگر خالصانه و فقط براي خدا و با تمام توان كار كنيم مطمئن باشيد كه خداوند نيز ياري گر ما خواهد بود و در رشد ورزش موفق خواهيم بود.
وي افزود: بايد اهداف بزرگ در ورزش داشته باشيم و فعالت و برنامه هاي قوي و بزرگي را در پيش بگيريم تا به اين اهداف كه شايسته ملت بزرگ ايران است، دست يابيم.
رييس كميته ملي المپيك همچنين با بيان اينكه در سازمان تربيت بدني و كميته ملي المپيك كار ستادي انجام مي شود، خاطر نشان كرد: بايد تلاش كنيم ورزش را به شهرها ، روستاها و بين توده مردم ببريم و اگر در اين بخش موفق عمل كنيم قطعا در ورزش به توفيقات فراوان دست خواهيم يافت.
علي آبادي همچنين بر آشنايي دقيق و كامل همه اعضا به وظايف خود و تلاش براي انجام دقيق وظايف، پرهيز از پرداختن به هر گونه حواشي، احترام به تصميمات جمعي و تلاش همه اعضا براي اجرايي شدن برنامه هاي مصوب، گزارش دقيق و مرتب كارهاي انجام شده به مردم و خانواده بزرگ ورزش، تعامل بيشتر بخش هاي كارشناسي سازمان تربيت بدني و كميته ملي المپيك براي پيشرفت روز افزون ورزش، درآمدزايي كميته و كار بلندمدت و برنامه اي كميته ملي المپيك تاكيد كرد.
رييس كميته ملي المپيك با مهم خواندن ارزيابي عملكرد فدراسيون هاي ورزشي، گفت: بايد با همكاري مشترك سازمان و كميته ملي المپيك ارزيابي دقيقي از فدراسيون ها در مقاطع زماني خاصي ارائه كنيم و قطعا اجراي صحيح، دقيق و علمي اين ارزيابي، نتيجه اي جز پيشرفت ورزش قهرماني نخواهد داشت.
وي با تشكر ويژه از رسانه ها گفت: اگر چه محل استقرار رسانه ها در انتخابات كميته ملي المپيك نامناسب بود و بر دوستان رسانه اي ساعاتي سخت گذشت اما اهالي رسانه با صبر و حوصله به وظايف خود عمل كردند كه وظيفه خود مي دانيم از همه آنها تشكر كنم.
پيش از صحبتهاي علي آبادي، اعضاي هيات رييسه و هيات اجرايي کميته ملي المپيک نقطه نظرات خويش را در رابطه با رشد و توسعه ورزش کشور بيان داشتند.
در پايان جلسه مقرر شد جلسات هيات اجرايي كميته ملي المپيك روزهاي سه شنبه در محل اين كميته برگزار شود.
رييس پليس اماكن خبرداد:احتمال اجراي مجدد طرح جمعآوري قليانها
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: اجتماعي - حوادث
رييس پليس اماكن نيروي انتظامي، از كاهش 11 درصدي جرايم در اماكن عمومي طي شش ماهه اول امسال نسبت به مدت مشابه سال گذشته خبر داد.
سردار نجفي در گفتوگو با خبرنگار «حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: در شش ماهه اول سال 87، از يك ميليون و 700 هزار واحد صنفي در سراسر كشور بازديد انتظامي به عمل آمد كه در اين مدت، ميزان جرايم و تخلفات در اماكن و اصناف نسبت به مدت مشابه سال گذشته، 11 درصد كاهش يافته است.
وي ادامه داد: مشاركت اصناف در برخورد با تخلفات و همچنين آموزش مسوولان صنفي، يكي از دلايل كاهش جرايم در اصناف بوده است.
رييس پليس اماكن نيروي انتظامي، در رابطه با عملكرد پليس در برخورد با شركتهاي متخلف نيز با اشاره به اين كه شركتها يكي از مصاديق اماكن عمومي هستند، گفت: پليس اماكن به عنوان وظيفه ذاتي خود از شركتها بازديد انتظامي به عمل ميآورد، تا ناظر بر رعايت ضوابط باشد كه در اجراي اين طرح با توجه به اطلاعرساني صورت گرفته، بسياري از صاحبان شركتها اقدام به بازنگري در رعايت ضوابط كردند و تنها با تعدادي از شركتها كه دچار تخلف و جرم شده بودند، برخورد شد.
وي وضعيت شركتها را در حال حاضر مطلوبتر از گذشته توصيف كرد و در ادامه درباره اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در رابطه با آرايشگاههاي متخلف نيز، گفت: رييس اتحاديههاي آرايشگاهها زنانه و مردانه ماموريت دارند كه ضوابط تخصصي را به واحدهاي صنفي تحت پوشش خود اعلام كنند. در نتيجه طبق ضوابط تخصصي و ضوابط انتظامي، آرايشگاهها حق استفاده از مدلهاي غربي را ندارند و اگر اقدام به اشاعه فرهنگ غربي كنند، نيروي انتظامي و اتحاديهها با اين اماكن برخورد خواهد كرد.
سردار نجفي افزود: پليس با توجه به بازديد افسران زن از آرايشگاههاي زنانه و يا گزارشهاي رسيده از اين اماكن با آرايشگاههاي متخلف برخورد كرده كه تعداد آرايشگاههاي زنانه در اين رابطه در سراسر كشور انگشت شمار است.
سردار نجفي در پاسخ به اين سوال كه در سال جاري طرح جمعآوري قليانها از سوي پليس چگونه اجرا شد، گفت: طرح جمعآوري قليانها در سال گذشته با همكاري مردم، متصديان و اماكن عمومي با موفقيت 99 درصدي همراه بود و تعداد متخلفان در اين رابطه به حداقل رسيد، اما زماني كه وزارت كشور ابلاغ كرد كه اماكن داراي مجوز ميتوانند قليان ارائه دهند، قهوهخانهها اقدام به دادن قليان به مردم ميكنند.
وي با اشاره به اين كه دستور رييس جمهوري نيز مبني بر اجراي دقيق قانون منع استفاده از دخانيات در اماكن عمومي است، گفت: اجرا شدن قانون كنترل و مبارزه با استعمال دخانيات در درجه اول بر عهده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي است، در نتيجه طرح جمعآوري قليانها در صورتي كه وزير بهداشت به عنوان رييس ستاد اجرايي قانون منع استفاده از دخانيات، جلساتي را برگزار كند، مجددا اجرا خواهد شد.
رييس پليس اماكن نيروي انتظامي تاكيد كرد كه اعمال قانون منع استفاده از دخانيات در اماكن عمومي نيازمند مشاركت گسترده سازمانهاست.
انتهاي پيام
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
شهادت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد.
گروه مشاوران جوان

بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اكتسابى نیست و آنچه از ذهن شفاف و نورانى آن بزرگواران انعكاس مىیابد، اشعههایى از انوار الهى است كه از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا معصوم چهاردهم امام زمان(عج) نسلى بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان را بهرهمند ساخته است. اگر غیر از این بود، مىبایست علوم آنها مقطعى و زودگذر باشد و جز در عصر خویش، كاربردى آن هم در همه زمینهها، بدون كمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد با شخصیتهاى علمى هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.
جستجوى مفصل این نكته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته و تنها مناظره زیر را كه به علم پزشكى امام صادق علیه السلام اشاره دارد. نقل به مضمون مىكنیم.
روزى امام صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقى وارد شد. طبیب هندى كنار خلیفه نشسته بود. او كتابهایى كه در موضوع «علم طب» نگاشته شده بود را براى خلیفه مىخواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید.
امام صادق علیه السلام در گوشهى مجلس نشست. بارانى از هیبت و ابهت از چهره حضرت مىبارید. مدتى گذشت. هنگامى كه طبیب از خواندن كتابها فارغ شد، نگاهاش به امام صادق علیه السلام دوخته شد. لحظاتى مشغول تماشاى سیماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاهاش را به سوى خلیفه برگرداند و با این سؤال سكوت را شكست:
- این مرد كیست؟
- او عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است.
- آیا میل دارد از اندوختههاى علمى من بهرهمند گردد؟
- نگاه خلیفه روى امام قرار گرفت. قبل از این كه چیزى بگوید،امام لب به سخن گشود:
- نه!
- طبیب كه از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید:
- چرا؟
- چون بهتر از آنچه تو دارى، در اختیار دارم.
- چه چیز در اختیار دارى؟
- گرمى را با سردى معالجه مىكنم و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى درمان مىكنم و خشكى را با رطوبت و آنچه را كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرموده به كار مىبندم و نتیجه كار را به خداوند وامىگذارم.
سپس به سخن جدش رسول الله اشاره كرده، افزود: «معده خانه هر بیمارى و پرهیز، سر هر درمان است.»
طبیب هندى براى این كه سخنان امام را سبك جلوه دهد، پرسید:
- مگر طب غیر از اینها است كه گفتى؟!
- امام فرمود:
- گمان مىكنى من مثل تو اینها را از كتابهاى طبى آموختهام؟!
- حتما، غیر از این، راهى براى فراگیرى علم طب وجود ندارد.
- نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگرى نیاموختهام. اكنون بگو كدام یك از من و تو در علم طب داناتریم؟
- كار من طبابت است و حتما در طب از شما عالمترم.
- پس لطفا به سوالهایم پاسخ گویید.
- بپرسید.
- چرا سر آدمى یك پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده است؟
- نمىدانم.
- چرا پیشانى مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟
- نمىدانم.
- چرا بر روى پیشانى خطوط مختلفى نقش بسته است؟
- نمىدانم.
- چرا ابروها در بالاى دیدگان انسان قرار گرفته است؟
- نمىدانم.
- چرا چشمهاى انسان به شكل لوزى ساخته شده است؟
- نمىدانم.
- چرا بینى میان دو چشم قرار گرفته است؟
- نمىدانم.
- چرا سوراخهاى بینى در زیر آن خلق شده است؟
- نمىدانم.
- چرا لب فوقانى و سبیل در قسمت بالاى دهان آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا دندانهاى جلو، تیز و دندانهاى آسیاب، پهن و دندانهاى انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا كف دست و پا، مو ندارد؟
- نمىدانم.
- چرا مرد ریش دارد ولى زن فاقد ریش است؟
- نمىدانم.
- چرا ناخن و موهاى سر انسان روح ندارند؟
- نمىدانم.
- چرا قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جاى خود متحرك است؟
- نمىدانم.
- چرا كلیهها مانند لوبیا خلق شدهاند؟
- نمىدانم.
- چرا كاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟
- نمىدانم.
- چرا میان كف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟
- نمىدانم.
- اى طبیب هندى! ولى من به فضل خداوند، به حكمت و پاسخ این سوالها آگاهام.
طبیب كه چارهاى جز تسلیم شدن نداشت، گفت:
- پاسخها را بگویید تا بهرهمند گردم.
آنگاه امام به ترتیب به یكایك سوالهاى مطرح شده، چنین پاسخ گفتند:
- به این جهت سر از قطعات مختلف تشكیل شده و شكافهایى برایش قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.
- خداوند مو را بالاى سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششى براى سرما و گرما باشد. ولى در پیشانى مو نیافریده تا چشمها مزاحمى نداشته باشند و بتوانند به راحتى نور بگیرند.
- ابروها را بالاى چشم قرار داد تا به اندازه كافى به چشمها نور برسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیرى كند. چون زیادى نور، چشم را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم مىسازد.
- چشمها به شكل لوزى آفریده شده تا داروهایى كه با سرمه استعمال مىشود، به آسانى وارد چشم شده، چرك و مرض به آسانى از آن به وسیله اشك خارج شود.
- به این جهت بینى را میان دو چشم قرار داده است كه بینى نور را به دو قسمت مساوى تقسیم مىكند تا نور به طور اعتدال به چشمها برسد.
- سوراخهاى بینى را در پایین آن آفریده تا چركهاى انباشته شده در مغز از این سوراخها بیرون شده و بوهاى معطر كه به وسیله هوا متصاعد مىگردد، از آن، بالا رود.
- لب و سبیل را به این جهت روى دهان قرار داده است تا از ورود كثافات دماغ به داخل دهان جلوگیرى كند. و نیز مانع آلوده شدن خوراكىها گردد.
- دندانهاى جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند.
- دندانهاى آسیاب را پهن خلق كرده تا غذا به وسیله آنها كوبیده و نرم گردند. دندانهاى انیاب را درازتر آفریده تا میان دندانهاى آسیاب و دندانهاى پیشین، چون ستونى استوار باشند.
- كف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به وسیله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه كافى استفاده نماییم.
- براى مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نیز از زن بازشناخته گردد.
- به مو و ناخنهاى تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آنها دردآور و ناراحت كننده نباشد.
- قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است تا هنگام آویختگى، نوك باریكش وارد ریه شده و از نسیم آن خنك گردد و نیز مغز سر از حرارت آن آسیب نبیند.
- ریه را در دو قسمت آفریده تا قلب میان فشارهاى آن دو (هنگام باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.
- كلیهها مانند لوبیا ساخته شدهاند، براى این كه «منى» از كلیهها قطره قطره به سمت مثانه مىچكد. اگر كلیهها كروى و یا به شكل چهارگوش بودند، قطرات منى كه همواره در حال انبساط و انقباضند، به یكدیگر برخورد كرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب التذاذ نمىشدند.
- این كه كاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است كه انسان رو به جلو حركت مىكند. سنگینى بدن انسان رو به جلو است. وقتى زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه رفتن و حركات انسان ناموزون و لرزان نمىشود.
- این كه كف پاها را گود و قوسىمانند، خلق كرده به این جهت است كه تمام كف پاها با زمین تماس پیدا نكند. زیرا اگر تمام كف پاها به زمین تماس پیدا كند، پا، چشم و اعصاب صدمه مىبینند.
طبیب كه تاكنون سكوت كرده و به سخنان امام گوش مىداد، با تعجب پرسید:
- اینها را از كجا مىدانى؟!
- از پدرانم فراگرفتهام؛ پدرانم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آموختهاند؛ رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.
طبیب هندى كه چنین شخصیت علمى را در عمرش ندیده بود، به فكر فرو رفت. آنگاه در حالى كه محو تماشاى سیماى امام بود، چنین لب به سخن گشود:
- تصدیق مىكنم و شهادت مىدهم كه جز خداى یگانه، خدایى نیست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاكنون كسى را در طب، عالمتر از تو ندیدهام.(1)
پىنوشت:
1- طب الصادق، تحقیق علامه عسكرى، ص 21، به نقل از بحارالانوار، ج 14، ص 478/ مناظرات علمى بین شیعه و سنى، ص 98، به نقل از طبالصادق، محمدعلى خلیلى، ص 64.
منبع:تبیان - ماهنامه كوثر، ش 40 ، میثم سنگچاركى .

درباره عظمت امام صادق علیه السلام نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن گفته شده است، بلكه در این باره جمع كثیرى از دانشوران و بزرگان اهل تسنن و جماعت لب به سخن گشودهاند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره برجستگىهاى علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق علیه السلام بسیار سخن گفتهاند. اینك در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مىپردازیم.
«نعمان بن ثابت بن زوطى» معروف به «ابو حنیفه» (80 - 150ه. ق.) پیشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق علیه السلام بود، درباره عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافاتخوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت:
«ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه»؛ من فقیهتر و داناتر از جعفر بن محمد ندیدهام. او داناترین فرد این امت است. (1)
در زمان امام صادق علیه السلام منصور دوانقى، خلیفه مقتدر عباسى، قدرت سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد و عظمت بنى على و بنىفاطمه به ویژه امام صادق علیه السلام رنج مىبرد و براى رهایى از این رنج گاهى ابوحنیفه را تحریك مىكرد كه در برابر امام صادق علیه السلام بایستد؛ منصور عباسى او را به عنوان مهمترین دانشوران عصر تكریم مىكرد تا شاید بتواند بر مجد و عظمت علمى امام جعفر بن محمد علیه السلام فائق آید.
در این رابطه خود ابوحنیفه نقل مىكند و مىگوید:
«روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه! مردم شیفته جعفر بن محمد شدهاند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعى وسیعى بهرهمند است، تو براى این كه پایگاه جعفر بن محمد را خنثى كنى و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمى او بكاهى، چند مساله پیچیده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه با ناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخگویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته او نباشند و از او فاصله بگیرند.
در همین رابطه من چهل مساله مشكل را آماده كردم و در یكى از روزها كه منصور در «حیره» بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین كه وارد شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى كه منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این كه قدرت سیاسى در اختیارش است باید ابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا در كنارشان بنشینم؛ خلیفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفر بن محمد نگاه كرد و گفت:
ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.
او پاسخ داد: بلى، او را مىشناسم. سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفر بن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسالهاى را كه از پیش آماده كرده بودم، یكى پس از دیگرى با آن حضرت در میان گذاشتم. بعد از بیان هر مسالهاى، امام صادق علیه السلام در پاسخ آن بیان مىفرمود:
عقیده شما در این باره چنین و چنان است، عقیده علماى مدینه در این مساله این چنین ا ست و عقیده ما هم این است.
در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هر دو نظر مخالفت مىكرد و خودش نظر سومى را انتخاب مىكرد و بیان مىداشت.
من تمامى چهل سؤال مشكلى را كه برگزیده بودم یكى پس از دیگرى با او در میان گذاشتم و جعفر بن محمد هم بدین گونهاى كه بیان شد به جملگى آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ گفت.»
سپس ابوحنیفه بیان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریههاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (2)
همو درباره عظمت علمى امام صادق علیه السلام بیان داشت:
«لولا جعفر بن محمد ما علم الناس مناسك حجهم» (3) ؛ اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمىدانستند.
مالك بن انس (97 - 179 ه .ق) یكى از پیشوایان چهارگانه اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى امام صادق علیه السلام نصیب وى شد. (4) او در باره عظمت و شخصیت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام چنین مىگوید:
«و لقد كنت آتى جعفر بن محمد و كان كثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا و ما كنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما و اما یقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا یتكلم فى ما لا یعنیه و كان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ما رأیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتى.» (5)

«مدتى به حضور جعفر بن محمد مىرسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمى بر لبهایش نمایان بود. هنگامى كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام به میان مىآمد، رنگ رخسارههاى جعفر بن محمد به سبزى و سپس به زردى مىگرایید. در طول مدتى كه به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این كه در یكى از این سه خصلت و سه حالت به سر مىبرد، یا او را در حال نماز خواندن مىدیدم و یا در حالت روزهدارى و یا در حالت قرائت قرآن.
من ندیدم كه جعفر بن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا حدیثى نقل كند. من ندیدم كه آن حضرت سخنى بىفایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.
هرگز نشد كه به محضرش شرفیاب شوم، جز این كه زیراندازى كه زیر پاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیر پایش برمىداشت و زیر پاى من مىگستراند.»
مالك بن انس درباره زهد و عبادت و عرفان امام صادق علیه السلام بیان داشت:
به همراه امام صادق علیه السلام به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره كه میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیهگویى یعنى گفتن: «لبیك اللهم لبیك» لازم است. دیگران طبق معمول این ذكر را بر زبان جارى مىكردند.»
مالك مىگوید: من متوجه امام صادق علیه السلام شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق علیه السلام مىخواهد لبیك بگوید ولى رنگ رخسارهاش متغیر مىشود. هیجانى به امام دست مىدهد و صدا در گلویش مىشكند، و چنان كنترل اعصاب خویش را از دست مىدهد كه مىخواهد بىاختیار از مركب به زمین بیفتد. مالك مىگوید: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پیامبر! چارهاى نیست این ذكر را باید گفت. هر طورى كه شده باید این ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:
«یابن ابى عامر! كیف اجسر ان اقول لبیك اللهم لبیك و اخشى ان یقول عزوجل لا لبیك و لا سعدیك.»
اى پسر ابىعامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم كه لبیك بگویم؟ «لبیك» گفتن به معناى این است كه خداوندا، تو مرا به آن چه مىخوانى با سرعت تمام اجابت مىكنم و همواره آماده انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود اینطور گستاخى كنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: «لا لبیك و لا سعدیك» آن وقت چه كنم؟ (6)
همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق علیه السلام مىگوید:
«ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد» (7) ؛ هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشرى خطور نكرده است، مردى كه با فضیلتتر از جعفر بن محمد باشد.
دربارهى مالك بن انس نوشتهاند:
«و كان مالك بن انس یستمع من جعفر بن محمد و كثیرا ما یذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه» ؛ مالك بن انس از جعفر بن محمد سماع حدیث مىنمود و بسیار آن چه را كه از او سماع (گوش میکرد) مىكرد، بیان مىنمود و چه بسا مىگفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث كرده است كه مرادش جعفر بن محمد بود. (8)
حسین بن یزید نوفلى مىگوید:
«سمعت مالك بن انس الفقیه یقول والله ما راءت عینى افضل من جعفر بن محمد علیهماالسلام زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فیكرمنى و یقبل على فقلت له یوما یابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنى ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفر له. فقلت له یابن رسول الله فى ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفر له.» (9)
ابوحنیفه بیان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریههاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.»
عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به «ابن شبرمه» (72-144 ه .ق) قاضى و فقیه نامدار كوفه، درباره امام صادق علیه السلام مىگوید:
«ما ذكرت حدیثا سمعته من جعفر بن محمد علیه السلام الا كادان یتصرع له قلبى سمعته یقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله» (10) ؛ به یاد ندارم حدیثى را از جعفر بن محمد شنیده باشم جز این كه در عمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم كه در نقل حدیث مىگفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا این روایت را نقل مىكنم.
همو گفت:
«واقسم بالله ما كذب على ابیه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب جده على رسول الله» (11) ؛ به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ مىگفت و نه پدرش بر جدش دروغ مىگفت و نه او بر پیامبر . یعنى آنچه كه در سلسله سند روایات جعفر بن محمد وجود دارد جملگى درست است.
شیخ صدوق روایتى نقل مىكند كه محمد بن عبدالرحمان معروف به «ابن ابى لیلى» (74- 148 ه .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضى بنام كوفه نزد امام صادق علیه السلام رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخهاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:
«اشهد انكم حجج الله على خلقه» (12) ؛ شهادت مىدهم كه شما حجتهاى خداوندى بر بندگانش هستید.
عمرو بن عبید معتزلى و امام صادق علیه السلام
«عمرو بن عبید معتزلى» به نزد امام جعفر بن محمد علیه السلام مشرف شد، وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود: «الذین یجتنبون كبائر الاثم و الفواحش.» (13)
سپس ساكت شد. امام صادق علیه السلام فرمود: چرا ساكت شدى؟ گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبیره را یكى پس از دیگرى براى من بیان نمایى. حضرت شروع كرد و به ترتیب از گناه بزرگتر یكى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن عبید را داد كه در پایان عمرو بن عبید بىاختیار گریست و فریاد زد:
«هلك من قال براءیه و نازعكم فى الفضل و العلوم» (14) ؛ هر كس به راى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مىشود.

«ابو بحر جاحظ بصرى» كه از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره امام صادق علیه السلام بیان داشت:
«جعفر بن محمد الذى ملا الدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و كذلك سفیان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب» (15) ؛ جعفر بن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پر كرده است و گفته مىشود كه ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت كافى است.
«عمر بن مقدام» از علماى معاصر امام صادق علیه السلام درباره آن حضرت مىگوید:
«كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قد رأیته واقفا عند الجمره یقول سلونى، سلونى» (16) ؛ هنگامى كه جعفر بن محمد را مىدیدم، مىفهمیدم كه او از نسل پیامبران است. خودم دیدم كه در جمره منا ایستاده بود و از مردم مىخواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهرهمند شوند ... .
ابوالفتح محمد بن ابىالقاسم اشعرى معروف به «شهرستانى»(479-547 ه .ق) در كتاب گرانسنگ «الملل و النحل» درباره عظمت امام صادق علیه السلام مىنویسد:
«و هو ذو علم عزیز فى الدین و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات» (17) ؛ امام صادق علیه السلام در امور و مسایل دینى، از دانشى بىپایان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برقهاى آن، از زهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوتهاى نفسانى دورى مىگزید.
ابن خلكان و امام صادق علیه السلام
ابن خلكان درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
«احد الائمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و كان من سادات اهلالبیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذكر» ؛ او یكى از امامان دوازدهگانه امامیه و از بزرگان اهلبیت رسول خدا بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نیازمند به توضیح داشته باشد.
ابن خلكان همچنین مىنویسد: امام صادق علیه السلام در صنعت كیمیا (شیمى) از مهارت خاصى بهرهمند بود، ابوموسى جابر بن حیان طرطوسى، شاگرد ایشان بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تالیف كرد كه تعلیمات جعفر بن محمد را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)
«نعمان بن ثابت بن زوطى» معروف به «ابو حنیفه» (80 - 150ه.ق.) پیشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق علیه السلام بود، درباره عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافاتخوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه»؛ من فقیهتر و داناتر از جعفر بن محمد ندیدهام. او داناترین فرد این امت است.
شهاب الدین ابوالفضل احمد بن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن حجر عسقلانى» (773-852 ه .ق) درباره امام صادق علیه السلام مىگوید:
«جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است بسیار راست گفتار.» (19)
ابن حجر در كتاب تهذیب التهذیب از ابىحاتم و او از پدرش نقل مىكند كه درباره امام صادق علیهالسلام بیان داشت: «لا یسأل عن مثله.»
و نیز مىنویسد: ابن عدى گفته است:
«و لجعفر احادیث و نسخ و هو من ثقات الناس ... و ذكره ابن حبان فىالثقات و قال كان من سادات اهلالبیت فقها و علما و فضلا ... و قال النسایى فىالجرح و التعدیل ثقه.» (20)
براى جعفر بن محمد احادیث و نسخههاى بسیار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ثقات قرار داده است و گفته است: جعفر بن محمد از بزرگان اهلبیت رسول خدا است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. «نسایى» در جرح و تعدیل، امام صادق علیه السلام را از افراد «ثقه» معرفى كرده است.
صاحب «سیر اعلام النبلاء» و امام صادق علیه السلام
صاحب «سیر اعلام النبلاء» درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
جعفر بن محمد بن على بن حسین كه از فرزندان حسین بن على ریحانه رسول خدا است، یكى از بزرگان است كه مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابىبكر است و مادر ام فروه «اسماء» دختر عبدالرحمان بن ابىبكر است. به همین جهت است كه آن حضرت مىگفت: من از دو جهت به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنىهاشم است. از محضر علمى او افراد بسیارى كسب فیض كردند، از جمله، فرزندش «موساى كاظم»، «یحیى ابن سعید انصارى»، «یزید بن عبدالله»، «ابوحنیفه»، «ابان بن تغلب»، «ابن جریح»، «معاویة بن عمار»، «ابن اسحاق»، «سفیان»، «شبعه»، «مالك»، «اسماعیل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعیل»،«سلیمان بن بلال»، «سفیان بن عینیه»، «حسن بن صالح»، «حسن بن عیاش»، «زهیر بن محمد»، «حفص بن غیاث»، «زید بن حسن»، «انماطى»، «سعید بن سفیان اسلمى»، «عبدالله بن میمون»، «عبدالعزیز بن عمران زهرى»، عبدالعزیز دراورى»، «عبدالوهاب ثقفى»، «عثمان بن فرقد»، «محمد بن ثابت بنانى»، «محمد بن میمون زعفرانى»، «مسلم زنجى»، «یحیىقطان»، «ابوعاصم نبیل» و ... (21)
همو در كتاب «میزان الاعتدال» مىنویسد:
جعفر بن محمد یكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نیكوكار و صادق است. (22)

شهاب الدین ابوالعباس، احمد بن بدرالدین شافعى، معروف به «ابن حجر هیتمى» (909 - 974 ه.ق) در «صواعق المحرقه» درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
مردم از آن حضرت دانشهاى بسیارى فرا گرفتهاند. این علوم و دانشها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه جعفر بن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند «یحیى بن سعید»، «ابن جریج»، «مالك»، «سفیان ثورى»، «سفیان بن عینیه»، «ابوحنیفه»، «شعبه» و «ایوب سجستانى» از او حدیث نقل كردهاند. (23)
«میرعلى هندى» كه از علماى نامدار اهل سنت است و در همین دوره معاصر مىزیست درباره عظمت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام مىگوید:
آراء و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیتهاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحثها و گفتگوهاى فلسفى در همه اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ذكر است كه رهبرى این حركت فكرى را حوزه علمىاى كه در مدینه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. این حوزه را نبیره على بن ابى طالب علیه السلام به نام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسیس كرده بود. او پژوهشگرى فعال و متفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسیس كرد.
در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تاسیس كردند، شركت نمىكردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مىشدند.
«حسن بصرى» موسس مكتب فلسفى «بصره» و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله»، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سیراب مىشدند. (24)
پىنوشتها:
1- شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص257/ تاریخالكبیر، ج 2، ص199 و 198، ح2183.
2- سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 258/ بحارالانوار، ج47، ص217.
3- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشر اسلامى.
4- سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص256.
5- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52/ جعفریان، حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص327.
6- شیخ صدوق، امالى، ص143، ح3.
7- شهید مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص149.
8- شرح الاخبار فى فضایل الائمه الاطهار، ج3، ص299، ح1203.
9- امالى صدوق، ص 435 و436، ح 2.
10 و 11- همان، ص343، ح16.
12- من لایحضرهالفقیه، ج 1، ص 188، ح569.
13- سوره نجم، آیه 32.
14- كلینى، كافى، ج 2، ص 287- 285.
15- رسائل جاحظ، ص106/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص328.
16- سیر اعلام النبلاء، ج6، ص257.
17- الملل و النحل، ج 1، ص147/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 330.
18- وفیات الاعیان، ج 1، ص327/ سیره پیشوا، ص353/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 330.
19- تقریب التهذیب، ص 68.
20- تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104.
21- سیر اعلام النبلاء، ج6، ص 255 و256.
22- لغت نامه دهخدا، ج9، ص130- 323.
23- الصواعق المحرقه، ص 201.
24- مختصر تاریخ العرب، ص193/ سیره پیشوایان، ص 352.
منبع:تبیان
ماهنامه كوثر، ش 40 ، حسن عاشورى لنگرودى .
نقشهي 25 گنج بزرگ دنيا

امام صادق كسي است كه خود به اين گنجها دست يافته است. پس آدرسهايش همه درست است.
با دقت، پايت را جاي پاي امام بگذار و برو تا تو هم برسي.
بسم الله:
امام صادق عليهالسلام فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگيري (مثبت و سازنده) يافتم.
3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلياللهعليهوآله) يافتم.
4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.
برگ عيشي به گور خويش فرست كس نيارد ز پس، تو پيش فرست
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل:و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي:و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد:و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.
22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را
23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.
25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.
مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
منبع : تبیان

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء میشود، واقعا جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا میگردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیرهای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گم شدگان لب دریا میکرد
منبع:تبیان - نرمافزار هدایت در حکایت.
خشنودی شغلی : چگونه و چقدر؟
از طرف دیگر اگر عضوی به کسب امتیازاتی بیشتر از آنچه وظیفهاش ایجاب میکند علاقهمند باشد، ناراضی و ناخشنود خواهد شد.
هر نقشی برای دوستیابی و ابراز وجود فرصتهای مختلفی دارد. هر نقش دارای امتیازات و مراتبی مختلف و خاص خود است.
منبع:افسانه زواری- روزنامه همشهری
امضاي تفاهم نامه بين ستاد مبارزه با مواد مخدر و سازمان ملي جوانان
تفاهم نامه همکاري در زمينه مبارزه با مواد مخدر بين دکتر احمدي مقدم مشاور رييس جمهور و دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر و حجت الا سلا م علي اکبري رييس سازمان ملي جوانان در دومين همايش تقدير از نخبگان جوان عرصه مبارزه با مواد مخدر به امضا خواهد رسيد.
به گزارش روابط عمومي ستاد مبارزه با مواد مخدر، در اين همايش که سه شنبه 87/5/22 و در مجموعه شقايق برگزار خواهد شد از 12 نفر از فعالا ن جوان مبارزه کننده با معضل اعتياد که با بهره گيري از ايده هاي نوآورانه و پويا گام هاي به سزايي برداشته اند تقدير و تجليل به عمل خواهد آمد.
دکتر رهدار مشاور دبير کل ستاد در امور جوانان گفت: بهره گيري از خلا قيت و ابتکار و پشتکار نسل جوان با توجه به ظرفيت عظيم بالقوه و بالفعل جوانان ايران اسلا مي علا وه بر بالندگي و شکوفايي جوانان در امر مبارزه با مواد مخدر نيز تاثير به سزايي داشته است. وي که مسوول ساماندهي تشکل هاي غيردولتي ستاد نيز مي باشد ادامه داد: پس از برگزاري اولين همايش تقدير از نخبگان در سال گذشته، جوانان بيشتري در جهت مبارزه با اين بلا ي خانمانسوز اعلا م آمادگي و همکاري کردند و بسياري از طرح هاي سال گذشته با کمترين هزينه و بيشترين تاثير در حوزه تشکل هاي غيردولتي اجرايي شد.
مردم سالاری - نسخه شماره 1867 - 1387/05/21 -
درمان اعتياد وارد فضاي مجازي مي شود
مدير کل تشکل هاي غيردولتي ستاد مبارزه با مواد مخدر از افتتاح يک هزار وب سايت براي يک هزار سازمان غيردولتي فعال در حوزه پيشگيري و مشاوره، درمان و کاهش آسيب اعتياد خبر داد و اعلام کرد: از اين طريق، درمان و پيشگيري از اعتياد، وارد فضاي گسترده مجازي مي شود و 18 ميليون کاربر ايراني قابليت استفاده از آن را خواهند داشت. دکتر رهدار در اولين همايش «رهايي يافتگان کارآفرين» که در مجموعه فرهنگي شقايق برگزار شد، ضمن بيان اين مطلب به پروسه انتخاب برترين سازمان هاي مردم نهاد کارآفرين فعال حوزه اعتياد اشاره و اعلام کرد: از 211 سازمان غيردولتي کارآفرين که مورد بازديد قرار گرفتند، 14 سازمان به عنوان سازمان برتر برگزيده شدند که از آن ها حمايت هاي نقدي تا سقف سه ميليون تومان به عمل مي آيد. وي اشتغال را يکي از معضلات امروز جامعه ايران از افراد تحصيلکرده تا معتادان برشمرد و خاطر نشان کرد: اشتغال و حرفه آموزي بخش مهمي از درمان اعتياد است که بايد به آن به طور جدي توجه شود. به گزارش ايسنا ،دکتر جهاني جانشين دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر نيز در اين مراسم ، اشتغال را يکي از مهم ترين مشکلات رهايافتگان از اعتياد عنوان و بيان کرد: تفاهم نامه هاي مختلفي با وزارتخانه هاي رفاه، تعاون و کار و امور اجتماعي و همچنين سازمان فني و حرفه اي براي اشتغالزايي براي معتادان در دست اجراست. وي بر لزوم تسريع روند بازگشت معتادان به جامعه پس از ترک اعتياد نيز تاکيد کرد و گفت: اگر چه هنوز راه اين که ارتباطات دستگاه هاي دولتي با سازمان هاي غيردولتي، بهتر و بيشتر شود، خيلي دراز است، اما اقدامات بسيار خوبي در اين زمينه برداشته شده است. گفتني است، اين مراسم قرار بود از ساعت 12 ظهر با حضور دکتر احمدي مقدم دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر ادامه يابد، اما پس از يک ساعت انتظار، به خبرنگاران، اعلام شد که وي به دليل طولاني شدن جلسه با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نمي تواند در مراسم حضور پيدا کند.
روزنامه ابتکار - نسخه شماره 1233 - 1387/04/10 - دوشنبه 10 تير 1387 – 26جمادي الثاني 1429 -29ژوئن 2008 - سال پنجم
قرآن خطي بهبوديافتگان اعتياد سراسر كشور به گنجينه
مخطوطات آستان قدس رضوي اهدا شد
قرآن کتابت شده توسط بهبود يافتگان از اعتياد
به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد
مدير اجرايي اين طرح به ايرنا گفت: ترويج فرهنگ قرآني و آموزه هاي ديني مهمترين عامل در پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي بويژه اعتياد به مواد مخدر است.
"اسماعيل رهدار" افزود: در طرح کتابت کلام نور، به هر فرد بهبود يافته از اعتياد يک صفحه از قرآن کريم اختصاص يافت که در هفته مبارزه با مواد مخدر کتابت آن به پايان رسيد.
وي با بيان اينکه بيش از600 بهبود يافته از سراسر کشور به مدت دوماه در کتابت قرآن کريم شرکت داشتند، اظهار داشت: ابعاد اين قرآن کتابت شده 30 در40 سانتي متر مربع است.
قرآن کريم کتابت شده با حضور مسوولان ستاد مبارزه با مواد مخدر، وزارت کشور ، وزارت بهداشت، شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدراستان خراسان رضوي، نيروي انتظامي، استانداري و برخي از مسوولان استان خراسان رضوي و مسوولان موزه آستان قدس روز پنجشنبه گذشته به موزه آستان اهدا و از مجري طرح کتابت کلام نور نيز تقدير شد.
ششم تيرماه (همزمان با روز جهاني مبارزه با موادمخدر) تا 13تير در ايران به عنوان هفته مبارزه با موارد مخدر نامگذاري شده است.
| کد خبر: 193742 | زمان مخابره: 27/7/1387 |

3 October 2008 - Safrole Rich Oil (SRO) is a natural substance that can be used in the production of ecstasy. In Cambodia, where safrole is harvested, weak regulatory and control systems are making it hard to control SRO production and trade.
SRO is extracted from over 360 tree species in South-East Asia. The essential oil is obtained from tree trunks, roots, bark, branches and leaves, and is used legitimately in the fragrance and insecticide industries. In Cambodia, SRO is extracted from the tree locally known as Mreas Prov Phnom, which grows in the west of the country.
In many countries in South-East Asia, safrole production and trade is legal for commercial purposes. This was also the case in Cambodia until last year, when the government prohibited the production, import, or export of SRO to prevent its use as an ecstasy raw material. In 2004, the government also classified Mreas Prov Phnom trees as a rare species under the Forestry Law, making all harvesting illegal. Despite these efforts, illegal production and trade has been growing.
The Cambodian government is committed to addressing the issue and UNODC is working with the National Authority for Combating Drugs to control SRO. "We have helped develop guidelines for governments in the region to work together to prevent SRO illegal production, sale, distribution, storage and trade," says Lars Pedersen, UNODC Project Coordinator in Cambodia. Still, more resources are needed.
According to the 1988 UN Convention against Illicit Traffic in Narcotic Drugs and Psychotropic Substances, to which Cambodia is a party, it is unlawful for anyone to possess or distribute safrole knowing, or having reason to believe, that it will be used to manufacture illicit drugs like ecstasy.
SRO extraction takes place in makeshift distilleries deep in the forests of western Cambodia. Large amounts of fuel wood are needed, which together with the felling of Mreas Prov Phnom trees result in deforestation. When one area is depleted, distillation moves elsewhere.
Producers sell the oil at around US$ 4 per liter. In the capital Phnom Penh, however, the price is US$30 per liter. From Cambodia it is primarily smuggled to Viet Nam and Thailand, and then on to countries such as China and the USA.
"In late 2007, more than 50 tons of SRO were seized at Laem Chabang port in Thailand. The shipment was destined for China and the USA. Synthesized with other chemicals, the safrole could have been used to make about 7.5 million ecstasy pills, with a street value of about US$ 150 million," says Pedersen.
The recent UNODC Global Amphetamine-Type Stimulants Assessment Report warns that synthetic drugs such as ecstasy, amphetamine and methamphetamine are becoming increasingly popular in developing countries.
واگويههاي معتادان
از تجربه مصرف خوفناكترين ماده مخدر دنيا
جام جم آنلاين: پتو را پس ميزند. بوي عفونت و هرم گرما نفسم را بند ميآورد. «چرا نمييايي جلو؟ اين جوري كه كرمها را نميبيني!» نگاهم از بالهاي كج و كوله عقاب آبي خالكوبي شده روي ساعد ميگذرد و ميرسد به زخمي عميق كه شبيه خورشيدي سرخ و سياه و متعفن بالاي سر عقاب به قطر سكهاي پنج توماني دهان باز كرده و رشتههايي خاكستري از پوست لهيده يا چرك، مثل كرم يا سبوس گندم با گوشت گنديده در هم آميخته است.
«كار كراكه! سر 2 سال كرم زدم.» نوك انگشتش را دور زخم ميچرخاند. پوستهها روي ملحفه بيمارستان ميريزد. «اينجا كراكي زياده! فقط كه من نيستم.»
در راهروهاي بيمارستان لقمان مثل هر ملاقاتكننده ديگري، اما بيگل و بيشيريني قدم ميزنم و فكر ميكنم كه آمدنم را مديون وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي هستم و فكر ميكنم اگر بروشور يا هر نوشتهاي درباره كراك را از ستاد مبارزه با موادمخدر نخواسته بودم، اگر آنها مرا به وزارت بهداشت و اداره پيشگيري و درمان سوءمصرف مواد وزارتخانه نفرستاده بودند، اگر مدير آن اداره بعد از ساعتها معطلي و درخواست براي فكس كردن سوالاتم درباره كراك بيشتر آنها را با جواب كوتاه «اين سوالها نياز به پژوهش دارند، نميتوانم جواب بدهم.»
پاسخ نداده بود، اگر براي تهيه بروشوري درباره كراك به كارشناسان اداره سلامت روان وزارتخانه فرستاده نشده بودم، اگر كارشناسان مرا بار ديگر به اداره پيشگيري از سوءمصرف نفرستاده بودند، اگر دكتري كه حاضر نبود اسمش را بگويد در آن اداره نگفته بود «فعلا هيچ بروشوري درباره كراك نداريم، اما در دست تهيه است»، اگر مديركل اداره پيشگيري و درمان سوءمصرف مواد با خشم نگفته بود «بروشوري در كار نيست، چون همه را فرستادهايم به دانشگاهها»، اگر دانشگاه نرفته بودم، اگر نميدانستم در دانشگاه خبري از اطلاعرساني درباره كراك نيست، اگر نميدانستم جمعيت هدف كراك معمولا سيكل هم ندارند، آن وقت شايد اصلا گذرم به بيمارستان لقمان نميافتاد.
مينشستم توي اداره و يكي از آن بروشورهاي كذايي اطلاعرساني را كه نه من، نه كراكيها و نه ديگر جوانها ديدهاند، باز ميكردم و قصهاي تكراري مينوشتم كه: كراك ايراني برگ كوكائين نيست، هروئين فشرده با خلوص بالاست و شايد چاشني آمار به آن اضافه ميكردم كه 7/25 درصد از معتادان، كراك ايراني ميكشند، بعد از تاريخچهاش مينوشتم و قصه كراك به سر ميرسيد، اما لطف دستاندركاران پيشگيري و درمان اعتياد مرا كشاند تا بيمارستان لقمان كه از كراكيها ياد بگيرم چطور ميشود با يك سنجاق قفلي و فندك اتمي و دو سوت كراك، همه روز منگ بود، ياد بگيريم كراك فقط دانه برنجي و سپيد نيست، گاهي پودر است، گاهي كلوخي است، گاهي شبيه كره است، گاهي شبيه كود شيميايي است، گاهي سپيد است، گاهي زرد، گاهي خاكستري، گاهي قهوهاي. كراكيها يادم دادند كه كجا ميتوانم يك سوت كراك بخرم و در 2دقيقه دودش كنم.
و چطور ميشود توي زندان چند سوت كراك را مثل آب خوردن مخفي كرد و...
در راهروهاي بيمارستان لقمان، همراه ملاقاتكنندههاي ديگر پرسه ميزنم. براي پيدا كردن كراكيها گشتن لازم نيست. آنها مثل موادفروشها همه جا هستند.
گاهي كه نالههاي كشدار و غمانگيز آمبولانسها حياط را شلوغ ميكنند، تيم اورژانس تن خشك و لاغر يكي از آنها را كه از دل خرابههاي حواشي شهر بيرون كشيده، روي تخت چرخدار ميگذارند و هل ميدهند تا اورژانس مسمومين، تا پرستارهاي نگران نبض بگيرند و همين كه مردمكهاي تهسوزني را ديدند و ضربان كند قلب را شمردند، تزريق و خوراندن دارو را شروع كنند و بعد مسافر تخت چرخدار را ببرند طبقه دوم پشت ميلههاي فلزي ضخيم، تا سر صبر به ركيكترين فحشهاي عالم و دردناكترين ضجهها گوش دهند و به خيال خودشان كراكيها و بقيه معتادان را پاك كنند، هر چند ميدانند مهمانهاي گيج و عبوس بخش، همين كه سرپا شوند، خودشان را ميرسانند پشت ميلههاي فلزي كه راه ملاقاتكنندهها را بستهاند، زانو ميزنند و التماس ميكنند تا به حياط بروند، با اين رويا كه با دست پر برگردند و با يكي دو سوت كراك، بلنداي روزشان را در چرتهاي طولاني كوتاه كنند.
تخت اول
«ترياك از كراك بهتره.» اسمش محسن است. «منو آقام آورده اينجا. گفتم آقاجون كراك ترك نداره، گوش نكرد.» محسن هنوز 23 سالش تمام نشده است. «من از وقتي چشم باز كردم خمار بودم.» تا اول راهنمايي بيشتر نخوانده، پس او هم بروشورهاي كذايي را نديده است. اعتياد براي محسن با اكستازي آمده است. «قرص براي اين كه خوب بتركاند بايد چهار پنج تاش را با هم خورد، عين قرص معمولي با آب.» قرص بسته به اصل بودن يا نبودنش از 20 هزار تومان تا 50 هزار تومان ميارزد.
«بعد رفتم سراغ حشيش. بلدي بار بزني؟» محسن كاغذ را از دستم ميقاپد. توتونهاي خيالي را با حشيش توي كاغذ ميريزد و آن را لوله ميكند. «مينشستيم توي پارك، 8 7 نفري دود ميكرديم. فقط ميخنديديم. هيچكي هم كاري به كارمون نداشت.» 4 سال پيش ترياك را امتحان كرده است. «هر بستهاش 2 هزار تومان بود. هنوز هم ميكشم.» از همان وقت شبها دير آمده خانه و صبحها دلشورهاي گنگ او را از خواب ميپرانده است، تا شال و كلاه كند دنبال مواد.
«خب وقتي آدم نميياد خانه، يواش يواش ننه بابا ميفهمند.» مادر حرفي نميزده، فقط گريه ميكرده، اما آقا جان... «آقام هي ميآمد منو از تو خرابهها پيدا ميكرد. ميگفت بيا خانه، ميآمدم پول برميداشتم، درميرفتم.» محسن جلوي آقاجان سيگار هم نميكشد. «روم نميشه!»
پيرمرد پيش پاي من رفته است و پيش از رفتن به محسن گفته اگر ترك كند، دامادش ميكند. محسن ميخندد و چروكهاي خنده روي پوست خشكش ميماند. حتي وقتي ساكت ميشود و ياد خرابههاي انتهاي خيابان چمن ميافتد. «ميدان قدس حسنآباد را بلدي؟ موادفروش تا دلت بخواهد آنجا هست!» اسم زندان را كه ميشنود، عنق ميشود. «آقام 9 ماه انداختم زندان كه ترك كنم. آنجا مواد گيرم نيامد. پاك شدم.»
محسن از شبهاي زندان ميگويد، پشت پردههاي نخي گل منگلي، مردهاي قوزي و بداخم، كارتنها را آتش ميزدهاند و كراك را با آب ميجوشاندهاند. «ميريزندش توي سوراخ دماغشان، اين طوري!»
سرش را بالا ميگيرد و جوشانده خيالي را ميريزد تو سوراخ دماغش «آنها كه عملشان بالاست، اين طوري ميكنند، بقيه همه با دود...» محسن يك سال و نيم پيش كراكي شده است. «فقط قلب درد دارم. ولي اينها گفتند كبدت هم پياده است!» محسن دوست ندارد تنهايش بگذارم.
«خرابههاي ته خيابان چمن را بلدي؟ هر سوت 2 هزار تومان! ولي ترياك بهتره.» به خيال محسن ترياك از كراك بهتر است. «ترياك رو شايد بشود ترك كرد، ولي كراك رو نه...» محسن دلش ميخواهد گريه كند ولي چشمهايش خشكند و به اشك نمينشينند، فقط ناله ميكند. «دلم واسه آقام ميسوزه... بهش گفتم من از دست رفتهام... فكر كن مردهام... نميفهمه كه...»
تخت دوم
«به مولا من كراكي نيستم. به جان خواهرم، يك وقتهايي لنگ سيخ و سنجاق بودهام، ولي دست به كراك نزدهام.» سولماز نشسته است لب تخت و كتاب فارسي كلاس دوم دبستان را گذاشته است روي پاهايش. مرتضي كه جانش را قسم ميخورد برميگردد و چشمهاي درشت سياهش از ميان رشتههاي ابريشمي براق و نرم موها كه ريختهاند روي صورت، به مرتضي خيره ميشوند.
حرفهاي مرتضي نيمهكاره ميماند. شايد چشمهاي سياه نگهش ميدارند يا اخم مادر و برادرش... از سولماز ميپرسم اسمش چه معنايي دارد، جواب نميدهد. مادر، دست سولماز را پي خودش ميكشد. «يعني گلي كه هيچ وقت پژمرده نميشود.» زن بغض كرده است. صدايش ميلرزد. از مرتضي خداحافظي نميكند. چشمهاي مرتضي، انگشتر حلبي سولماز را توي انگشت اشارهاش تا دم در بدرقه ميكند.
ملاقاتكنندهها كه ميروند، مرتضي از كراك ميگويد: «2 سال پيش شروع شد.» او هم كتابها را نرسيده به دبيرستان رها كرده است. زخمهاي كف دست و بالاي ابرو را با ناخن ميكند. «لابد خوردهام زمين. يادم نيست.» آخرين خاطرهاش از خرابهاي خيلي دورتر از پاسگاه نعمتآباد است كه دوزانو نشسته و فندك را زده است. «بقيهاش را يادم نيست.» مرتضي هم مثل خيلي از كراكيها چند جور اعتياد دارد و به قول پزشكان، مولتي دراگ است. «شبي يك چكه الكل سفيد ميخورد، فقط از روي نفهمي و بچگي.» مرتضي 18 ساله است، كشتيگير.
«بابام هروئيني بود، وقتي مرد كسي بالا سرم نبود. زانوم تو كشتي آب آورد، بچهها گفتند ترياك دردش را ميگيرد...» پاها و دستهايش ورم كردهاند. «يكهو ترياك را گران كردند، ناياب شد، ولي كراك زياد پيدا ميشد، ما هم كراكي شديم.» مرتضي قسم خورده است كراك نكشد. «2 برابر ترياك نشئگي و چرت ميدهد.»
قسمها حريف كراك نميشوند. جواب سوالم را با شك ميدهد. «موادفروش ميخواي چكار؟ بالاخره هر محلهاي يكي داره...» از كيسه هم برايم تعريف ميكند. به پهلويش ، جايي بالاتر از كشاله ران و پايينتر از شكم اشاره ميكند «زياد كه تزريق كني اينجا كيسه درست ميشه، ورم ميكنه، ميياد بالا» بعد هر وقت لنگ تزريق شدي، سوزن بزن همانجا.» مرتضي بيتاب است. پول لازم دارد. «اينجا پول ميخواهند، من ندارم.»
زير چشمي نگاهم ميكند و منتظر ميماند. ميگويم خدمات بيمارستان تقريبا رايگان است. عرق پشت لبش را با دست ميگيرد. «اصلا خجالت ميكشم اينجا بمانم.» ميگويم كه زياد نميماند، تا يكي دو روز ديگر مرخص ميشود.
حرفم تمام نشده، اخم ميكند. كلافه ميشود. زير لب بدوبيراه ميگويد. از اتاق بيرون ميزند. وقت بيرون رفتن ميفهمم يكي از پاها را روي زمين ميكشد، همان پا كه به كيسه ميرسد.
كراك ، دشمن پنهان، زنگ خطري براي جوانان
از: وحيده عسكري
ایرنا - زماني در ايران ترياك به همراه مشتقات آن مانند شيره، سوخته، مرفين، كديين و هرويين، حشيش و الكل مهمترين و خطرناكترين مواد مخدري بودند كه استفاده ميشد، اما طي چند سال اخير ماده جديدي به نام "كراك" وارد بازار شده كه بسيار خطرناك تر از ساير مواد مخدر ميباشد.
مادهاي كه در بررسيها مشخص شده همان هرويين است و به شكل خالص تر و بلور درآمده و در بازار خريد و فروش ميشود.
كراك مادهاي اعتياد آوراست و تنها با سه بار مصرف مقدار بسيار اندكي از آن، اعتياد به كراك حتمي است و پس از اين زمان كوتاه شخص را به خود وابسته ميكند.
اين ماده از كوكايين كه يكي از اعتياد آورترين و خطرناكترين مواد مخدر است به دست ميآيد.
كوكايين از برگ گياه كوكا كه عمدتا در آمريكاي جنوبي و مركزي توليد مي- شود، بدست ميآيد.
برف، كراك و راك از عمدهترين نامها و مشتقات كوكايين است.
وابستگي رواني به كوكايين پس از يك بار مصرف هم ميتواند ايجاد شود.
كراك نوعي از كوكايين است كه ناخالصي و بخشهاي غيرضروري كوكايين گرفته شده و به صورت بلور سفيد رنگ كه همان كراك است، درميآيد.
كراك به شدت اعتيادآوراست و امكان بروز رفتارهاي خشن به دنبال مصرف آن بسياربالاست.
آثار مصرف اين ماده بلافاصله ظاهر و پس از ۳۰تا ۶۰دقيقه برطرف و به همين علت افراد وابسته به كراك ممكن است هر نيم تا يك ساعت براي مصرف مجدد از جمع خارج شوند.
روش مصرف اين نوع هرويين از راه تدخين، استنشاق و تزريق است، كراك محرك سيستم عصبي است و قدرت اعتياد آوري و آثار سوء آن چند برابر بيشتر از هرويين معمولي است.
در روش تزريق چون ممكن است چند نفر از يك سرم براي تزريق استفاده كنند احتمال بروز و انتقال بيماريهاي خطرناكي چون هپاتيت و ايدز بسيار وجود دارد.
پس از مصرف اين ماده ضربان قلب تا ۵۰درصد افزايش مييابد، به علت سرعت رسيدن آثار آن به مغز كه با حالت سرخوشي و نئشهگي آغاز ميشود و بدن مصرف كننده گرم و دهان آن خشك و از ناحيه دست و پا احساس سنگيني ميكند و اغلب فرد دچار تهوع، بيقراري شديد ميشود به گونهاي كه تاچند ساعت به دليل تحت تاثير قرار گرفتن مغز حالت سرگيجه و نابساماني در كنار حركات كند قلب و تنفس آرام و در بسياري از موارد منجر به مرگ ميشود.
به گفته كارشناسان، مصرف كراك موجب بالا رفتن فشارخون شده و ميتواند به حمله قلبي، تشنج د رفرد مصرفكننده گردد.
اثرات تخريبي مصرف موادي چون شيشه، كراك و كريستال بين ۱۱۵تا ۱۴۰برابر بيشتر از ترياك و هرويين ميباشد.
كراك شديدا فرد مصرفكننده را دچار خواب آلودگي ميكند و تمام اجزايي كه در تماس مستقيم با دود كراك باشند، ذره ذره نابود ميشوند.
شايد بتوان گفت عمدهترين دلايل گرايش به مصرف مواد مخدر جديد از جمله كراك اين است كهاين ماده در مدت زمان بسياركوتاهي كمتر از پنج دقيقه مصرف ميشود، بو ندارد و پنهان كردن مصرف آن بسيار آسان است.
بيبو و راحت استفاده شدن مواد مخدر صنعتي جديد از جمله كراك از جمله عواملي است كه سبب شده خانوادهها در مراحل اوليه استفاده از اين ماده توسط جوانان و نوجوانان خود به وجود آن پي نبرند.
كراك در ميان جوانان به عنوان مادهاي كم خطر باميزان نئشهگي بالا به عنوان ماده روان گردان و شادي آور معرفي شده و همين مساله سبب روي آوردن هر چه بيشتر آنها به سمت اين ماده مخدره ميشود.
بنا به اعلام كارشناسان پارسال هفت كيلو و ۷۷۷گرم مواد مخدر از نوع كراك در خوزستان كشف و ضبط شده است.
اين در حالي است كه در چهار ماهه امسال حدود ۲۲كيلو و ۲۲۹گرم كراك در اين استان توسط ماموران انتظامي كشف و ضبط شده است.
اين آمارها گوياي رشد نگرانكننده اين ماده در جامعه و استفاده از آن و زنگ خطري براي جامعه و مسوولان است.
مسوول بهداشت روان مركز بهداشت خوزستان دراينباره به ايرنا گفت:
استفاده از اين ماده مخدر سبب افزايش فشار خون، ضربان قلب، گشاد شدن مردمك چشم، كاهش اشتها، اختلال در خواب و كاهش وزن ميشود.
رضا دواسازايراني افزود: در صورتي كه اين ماده به طريق استنشاقي مصرف شود، در دراز مدت سبب خون ريزي مكرر از بيني و سوراخ شدن تيغههاي بيني ميشود.
وي گفت: گلو درد مزمن، تنگي نفس، برونشيت، نفخ ريه، سوء تغذيه، افزايش درجه حرارت بدن، لرزش به خصوص دردست ها، تعريق شديد، دردپا،اسپاسم عضله و عدم هماهنگي حركتي از ديگر عوارض مصرف كراك است.
دواسازايراني اظهارداشت: توهمات شديد جسمي، افسردگي شديد، بيخوابي شديد، سوء ظن و رفتار كينه توزانه نسبت به ديگران از جمله ديگر عوارض رواني مصرف كراك است.
مسوول بهداشت روان مركز بهداشت خوزستان بيان داشت: استفاده از اين ماده پنج تا هفت دقيقه به طول ميانجامد و شش تا هشت ساعت پس از مصرف از ادرار قابل تشخيص است.
جانشين دبير شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدر خوزستان در اينباره به ايرنا گفت: در كراك ايراني، اغلب مخلوط هرويين با تركيبات محرك ( آمفتامين، اكستازي و ...) وجود دارد كه بسيار خطرناك است و به دليل غلظت بالاي كراك وابستگي و مصرف خطرناك نظير تزريق سريع تر اتفاق ميافتد و در نهايت درمان كراك به اين دلايل سخت تر و طولاني تر است.
ابوذر اديبي افزود: نخستين اثر مصرف مداوم كراك اعتياد شديد و وابسته شدن به آن است كه خود يك بيماري مزمن و عودكننده است.
وي گفت: شايعترين علايم مصرف اين مواد كه پس از آخرين مصرف نمايان ميشود عبارت است از بيقراري، درد استخوان و عضلات، بيخوابي، اسهال، استفراغ و حركات غير ارادي در پاها.
وي در خصوص راههاي درمان دارويي كراك اظهارداشت: به علت غلظت بالاي هرويين دراين ماده وابستگي شديدتر، درمان دراين گروه بايد جدي تر گرفته شود، درمان سم زدايي در مصارف كوتاه مدت به شرط اينكه درمان كاهش وسوسه به صورت غير دارويي و با استفاده از داروي نالتركسون به دقت پيگيري شود، بسيار موفق عمل ميكند.
اديبي افزود: در مواردي كه مصرف چند نوع ماده مخدر يا شكستهاي متعدد درمان مطرح و يا مصرف تزريقي وجود داشته باشد، درمان نگهدارنده با متادون ( (MMTيا درمان نگهدارنده با بوپره نورفين زير زباني ( (B.M.Tپيشنهاد مي- شود.
وي گفت: درمان غيردارويي كراك از طريق مراجعه مستمر به مشاور روان درماني در كنار خانواده درماني و گروه درماني و حضور در گروههاي خود ياري براي كاهش آسيب ناشي از سوء مصرف مواد مخدر سودمند است.
در اين ميان خانوادهها و نقش تربيتي آنها بر روي فرزندانشان ميتواند در كاهش استفاده از انواع مواد مخدر به خصوص مواد مخدر صنعتي جديد مانند كراك، كريستال و شيشه بسيار موثر باشد.
اجتناب از تحقير فرزندان، آگاهي دادن در خصوص مضرات استفاده از مواد به جوانان و نوجوانان، تقويت آموزشهاي مذهبي، ايجاد نگرش منفي نسبت به مصرف مواد، تشويق به فعاليتهاي سالم، خلاق و افزايش مهارتهاي لازم براي ايجاد پيوندهاي خانوادگي ازجمله راهكارهايي است كه ميتواند از سوي خانوادههابه منظور جلوگيري از روي آوردن فرزندان به مصرف مواد اتخاذ شود.
گام ديگر براي درمان اعتياد توان بخشي است كه در اين گام هدف كاستن عوارض ناشي از اعتياد در مكانهايي چون اردوگاهها، كارگاههاي حمايت شده و كاردرماني است
اثر تخریبی كراك 4 برابر هروئین است.
اثر تخریبی كراك بر عضلات معتادان به علت داشتن استیل كدئین 4 برابر هروئین است.

|
|