تبليغاتX
گروه مشاوران جوان(سایت 541)
 
گروه مشاوران جوان(سایت 541)
 
 
ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهوري و سازمان تربيت بدني(سایت 541)
 

بسمه تعالی

با سلام و احترام

 

این وبلاگ به سایت

 

http://www.541ngo.com

 

انتقال یافته است.

 

با تشکر

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

 

میلاد امام رئوف

حضرت رضا (ع)

مبارک باد.

گروه مشاوران جوان

 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

داستان هایی از زندگی امام رضا (ع)

زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مى‏برد . از كتاب «ديوان خدا» نوشته نعيمه دوستدار ـ كه بر اساس منابع موثق تدوين يافته ـ چند داستان برگزيده‏ايم كه تقديم عاشقان اهل بيت می شود.

 

نشانه موى پيامبر(ص)


مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسيد. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفت :
«آقا! هديه‏اى برايتان آورده‏ام كه مانند آن را هيچ كس نياورده است». بعد در جعبه را باز كرد و چند رشته مو از آن بيرون آورد و گفت: «اين هفت رشته مو از پيامبر اكرم(ص) است. كه از اجدادم به من رسيده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا كردند و فرمود: «فقط اين چهار رشته، از موهاى پيامبر است».

مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چيزى نگفت. امام كه فهميد مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض اين كه چهار رشته موى پيامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشيدن كرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن كرد.



صحبت گنجشك با امام (ع)


راوى: سليمان (يكى از اصحاب امام رضا(ع) )
حضرت رضا(ع) در بيرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. يك روز من نيز به همراه آقا رفته بودم. نزديك ظهر، گنجشك كوچكى هراسان از شاخه درخت پركشيد و كنار امام نشست. نوك گنجشك، باز و بسته مى‏شد و صداهايى گنگ و نا مفهوم از گنجشك به گوش مى‏رسيد. انگار با جيك جيك خود، چيزى مى‏گفت.

امام عليه السلام حركت كردند و رو به من فرمودند: «ـ سليمان!... اين گنجشك در زير سقف ايوان لانه دارد. يك مار سمى به جوجه‏هايش حمله كرده است. زودباش به آن‏ها كمك كن!. ..

با شنيدن حرف امام ـ در حالى كه تعجب كرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ايوان دويدم كه پايم به پله‏هاى لب ايوان برخورد كرد و چيزى نمانده بود كه پرت شوم...

با تعجب پرسيدم: «شما چطور فهميديد كه آن گنجشك چه مى‏گويد؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آيا اين كافى نيست؟!»



ميهمان دوستى امام(ع)


راوى: يكى از نزديكان امام رضا(ع)
مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد».

امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»

ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بى‏پناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم».

امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانواده‏اى ميهمان دوست هسيتم».

در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‏اش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمنده‏ام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمى‏انداختم».

امام در حالى كه با تكه پارچه‏اى، روغن را از دستش پاك مى‏كرد، فرمودند: ما خانواده‏اى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم».



ابرهاى سياه


راوى: حسين بن موسى
از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمى‏شد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند.

آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم.

در راه فكر كردم كه چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام را آزمايش كنم.

در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند:

«حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!»

فكر كردم كه امام با من شوخى مى‏كند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: «فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست...»

هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطره‏اى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .

سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مى‏آمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم.



شربت گوارا


راوى: ابو هاشم جعفرى
به سخنان امام گوش مى‏دادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بيش تر مى‏كرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حياى حضور امام، مانع از آن شد كه صحبتشان را قطع كنم و آب بخواهم. در هيمن موقع امام كلامش را قطع كرد و فرمودند: ـ «كمى آب بياوريد !»

خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ايشان داد. امام، براى اين كه من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشيدند وبعد ظرف را به طرف من دراز كردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشيدم.

نه! نمى‏شد. اصلا نمى‏توانستم تحمل كنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگى‏ام را از بين ببرد. تازه، بعد از يك بار آب خوردن درست نبود كه دوباره تقاضاى آب كنم. اين بار هم امام نگاهى به چهره‏ام كردند و حرفش را نيمه تمام گذاشت: «كمى آرد و شكر و آب بياوريد.»

وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شكر و آب آورد، امام آرد را در آب ريخت و مقدارى هم شكر روى آن پاشيد. امام برايم شربت درست كرده بود. نمى‏دانم از شرم بود يا از خوشحالى كه تشكر را فراموش كردم. شايد در آن لحظه خودم را هم فراموش كرده بودم. با كلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز كردم.

ـشربت گوارايى است. بنوش ابوهاشم!... بنوش كه تشنگى‏ات را از بين مى‏برد.



شما امام من هستيد


راوي: يكى از دوستان ابن ابى كثير
بعد از شهادت امام موسى كاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شك و ترديد شده بودند. همان سال براى زيارت خانه خدا و ديدار بستگانم به مكه رفتم.

يك روز، كنار كعبه، على بن موسى الرضا(ع) را ديدم. با خود گفتم: «آيا كسى هست كه اطاعتش بر ما واجب باشد؟»

هنوز حرفم تمام نشده بود كه حضرت رضا (ع) اشاره‏اى كردند و گفتند: «به خداقسم! من كسى هستم كه خدا اطاعتش را واجب كرده است».

خشكم زد. اول فكر كردم شايد متوجه نبوده‏ام و با صداى بلند چيزى گفته‏ام. اما خوب كه فكر كردم، يادم آمد كه حتى لب‏هايم هم تكان نخورده‏اند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه كردم وگفتم: «آقا... گناه كردم... ببخشيد!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستيد» .

حرف «ابن ابى‏كثير» كه به اين جا رسيد نگاهش كردم... بغض راه گلويش را گرفته بود.



آخرين طواف


راوى: موفق (يكى از خادمان امام(ع))
حضرت جواد عليه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (ع) به زيارت خانه خدا مى‏رفتيم. خوب به ياد دارم...

حضرت جواد را روى شانه‏ام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مى‏كرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مى‏زد. به زحمت امام رضا(ع) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم.

ـ «پسرم! چرا با ما نمى‏آيى؟»

«نه پدر! اجازه بدهيد چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مى‏آيم»

«بگو پسرم!»

پدر! آيا مرا دوست داريد؟»

«البته پسرم»

«اگر سؤال ديگرى بپرسم، جواب مى‏دهيد؟»

«حتما پسرم»

«پدر!... چرا طواف امروز شما با هميشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرين ديدار شما با كعبه است».

سكوت سنگينى بر لب‏هاى امام نشست. ياد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خيره شدم. اشك درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و... .



سؤالى كه فراموش كرده بوديم


راوى: اسماعيل بن مهران
من و «و احمد بزنطى» در ده صريا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مى‏كرديم. از احمد خواستيم كه وقتى به حضور امام رسيديم، يادآورى كند كه سن امام را از خودشان بپرسيم.

روزى توفيق ديدار امام، نصيبمان شد. آن موقع، ما، جريان سؤال از سن امام را به كلى فراموش كرده بوديم، اما به محض اين كه احمد را ديد، پرسيد:

«احمد!.. چند سال دارى؟»

ـسى و نه سال.

امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم».



به سوى شهر غربت


راوى: سجستانى
روز عجيبى بود. فرستاده مأمون ـ خليفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدينه به سوى خراسان روانه كند. چهره و حركات امام، همه و همه، نشانه‏هاى جدايى بودند. وقتى خواست با تربت پيامبر(ص) وداع كند، چند بار تا كنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدايى را نداشت.

طاقت نياوردم. جلو رفتم و سلام كردم. به خاطر مسافرت و اين كه قرار بود امام به جاى مأمون در آينده خليفه شود، به ايشان تبريك گفتم، اما با ديدن اشك امام، دلم گرفت. سكوت تلخى روى لب‏هايم نشست. امام فرمودند:

«خوب مرا نگاه كن!... حركتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در كنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».



گليم كهنه اتاق


راوى: نعمان بن سعد
كنار امير المؤمنين على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من كردند و فرمودند:

«نعمان!... سال ها بعد، يكى از فرزندان من در خراسان با زهر كشنده‏اى شهيد خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. اين را بدان ! هر كس كه قبر او را زيارت كند، خدا تمام گناهان قبل از زيارتش را خواهد بخشيد... به خاطر پسرم على».

حرف امام كه تمام شد، سكوت كردم و به گليم كهنه اتاق خيره شدم. با خودم گفتم: «اين درست !... اما من چرا گناه كنم كه به خاطر بخشش، امام رضا عليه السلام را زيارت كنم؟ بايد به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بيت(ع) او را زيارت كنم».

به امام نگاه كردم. انگار با لبخندش حرفم را تأييد مى‏كرد.



در ياد مايى


راوى عبد الله بن ابراهيم غفارى
تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مى‏گذشت.

يكى از طلبكارهايم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صريا حركت كردم تا امام رضا(ع) را ببينم. مى‏خواستم خواهش كنم كه وساطت كنند از او بخواهد كه مدتى صبر كنند.

زمانى كه به خدمت امام رسيدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت كرد تا چند لقمه‏اى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به ميان آمد و من فراموش كردم كه اصلا به چه منظورى به صرياء آمده بودم. مدتى كه گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره كردند كه گوشه سجاده‏اى را كه در كنارم بود، بلند كنم. زير سجاده، سيصد و چهل دينار بود. نوشته‏اى هم كنار پولها قرار داشت. يك روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف ديگر آن هم اين جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نكرده‏ايم. با اين پول قرضت را بپرداز! بقيه‏اش هم خرجى خانواده‏ات است».



كوه و ديگ


راوى: اباصلت هروى
همراه امام وارد «مرو» شديم. نزديك «ده سرخ» توقف كرديم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشيد كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».

امام پياده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كرديم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتيم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دست‏شان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمه‏اى ظاهرشده بود.

وارد «سناباد» شديم. كوهى نزديك سناباد بود كه از سنگ آن، ديگ‏هاى سنگى مى‏ساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكيه دادند و رو به آسمان گفتند:

«خدايا!... غذاهايى را كه مردم با ديگ‏هاى اين كوه مى‏پزند، مورد لطفت قرار ده و به اين غذاها بركت عطا كن!»

فكر مى‏كنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذايشان را فقط در ديگ‏هايى بپزيم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد.

روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام مى‏خواهد قبر هارون را زيارت كند، اما امام با يك حركت ساده نقشه‏هاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم اين بود كه كنار قبر هارون ايستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشيدند. بعد رو به ما فرمودند :

ـ اين جا قبر من خواهد شد... شيعيان ما به اين جا خواهند آمد و مرا زيارت خواهند كرد ... و هركس به ديدار قبرم بيايد، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد.

بعد رو به قبله ايستادند و نماز خواندند و با سجده‏اى طولانى، چيزهايى را زير لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود.

منبع:تبیان

مجله هنر دينى ،شماره 6


 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

 

 

میلاد کریمه اهل بیت

حضرت فاطمه معصومه (س)

مبارک باد.

گروه مشاوران جوان

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

حدیث فاطمیات

حضرت معصومه عليهاالسلام

یكی از فضایل و مقامات بانوی مكرمه، حضرت معصومه علیهاالسلام محدّثه بودن ایشان است.

احادیثی از آن حضرت در كتب اخبار موجود است كه ما به ذكر یكی از آنها كه به حدیث فاطمیات معروف و در كتب عامه مسطور است؛ بسنده می‌نماییم.

علت نام گذاری این حدیث به فاطمیات اینست كه روایت كننده‌های آن، جز یكی دو نفر، همه فاطمه نام می‌باشند و حدیثی بسیار جالب و ارزنده است و آن را علامه محدث شیخ محمد بن محمد بن احمد چشتی داغستانی در صفحه 217 كتاب اللؤلؤة الثمینة فی الآثار المعنعنة المرویه، كه در سال 1306 در مصر چاپ شده، نقل نموده و سابقاً در حاشیه در طلا ضریح مقدس هم منقوش بوده و ما در كتاب آثار الحجه، ج 1، ص 8 هم نقل كردیم. و نیز خود این حدیث را شفاها از سید استاد علامه مجاهد آیة الله العظمی مرعشی نجفی استماع نموده‌ام.

«حدثنی سیّدنا العلامة النجفی المرعشی، قال: روی السیّد محمّد الغماری الشافعی فی كتابه عن فاطمة بنت الحسین الرضوی عن فاطمة بنت محمّد الرضوی عن فاطمة بنت ابراهیم الرضوی عن فاطمة بنت الحسن الرضوی عن فاطمة بنت محمّد الموسوی عن فاطمة بنت عبدالله العلوی عن فاطمة بنت الحسن الحسینی عن فاطمة بنت ابی هاشم الحسینی عن فاطمة بنت محمّد بن أحمد بن موسی المبرقع عن فاطمة بنت احمد بن موسی المبرقع عن فاطمة بنت موسی المبرقع عن فاطمة بنت الإمام أبی الحسن الرّضا عن فاطمة بنت موسی بن جعفر عن فاطمة بنت الصادق جعفر بن محمّد عن فاطمة بنت الباقر محمّد بن علی عن فاطمة بنت السجّاد علی بن الحسین زین العابدین عن فاطمة بنت ابی عبدالله الحسین عن زینب بنت امیرالمؤمنین عن فاطمة بنت رسول الله علیها السلام قالت:

 

قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

 

«ألا من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً.»

هر كس با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است.

 

منبع:تبیان

برگرفته از كتاب قم در گنجینه دانشمندان، حاج شیخ محمّد شریف رازی، با تصرف .

 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

مدفونين

 

در زير قبه حرم حضرت معصومه عليهاالسلام

حضرت معصومه عليهاالسلام

حسن بن محمد بن حسن شيباني در كتاب «تاريخ قم» و علامه محمدباقر مجلسي (قدس سره) و صاحب «انوار المشعشعين» و صاحب «بدرالمشعشع» و فاضل نوري در كتاب «تحيةالزّائر» نوشته‌اند كه: « جماعت بسياري از بنات فاطميه (دختران از فرزندان حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها) و سادات علويّه در قم، در قُبّه ستي فاطمه عليهاالسلام مدفونند، مثل: جمله‌اي از دختران حضرت جواد عليه السلام، و بسياري از دختران موسي مبرقع عليه‌السلام؛ مثل: ام محمد و خواهرش ميمونه و خواهر ديگر بريهيّه و خواهر محمد بن موسي، و غير ايشان مثل امّ اسحاق، جاريه(كنيز) محمد بن موسي و امّ حبيب جاريه محمد بن احمد الرّضا.»(1)

علامه مجلسي (ره) از كتاب «تاريخ قم» نقل مي‌فرمايد:

«يكي از صاحبان قبور بابلانيّه اُمّ محمد دختر موسي المبرقع ابن محمد بن علي الرّضا مي‌باشد. يعني: عبارت است از صبيّه مرضيّه موسي مبرقع، بعد از آن كه از دنيا رفت، او را در كنار فاطمه عليهاالسلام دفن نمودند.

وقتي ميمونه بنت موسي المبرقع وفات نمود، او را در نزد فاطمه دفن كردند، و بر آن دو قبر، قبّه بنا كردند.

وقتي امّ اسحاق، كنيز محمد بن موسي المبرقع وفات نمود، او را نيز كنار فاطمه دفن نمودند.

همچنين امّ حبيب، كنيز ابوعلي محمدالرضا را نيز در آنجا دفن نمودند.

و نيز بريهيّه، خواهر محمد بن موسي كه صبيّه مرضيّه موسي المبرقع است، در آنجا مدفون گرديد.

و افراد ديگر از قبور بابلانيه: زينب و امّ محمد و ميمونه (كه هر سه دختران حضرت امام محمدتقي عليه‌السلام) در همانجا مدفون مي‌باشند.»(2)

شيخ محمدجواد شاه عبدالعظيمي نيز در كتاب خود اينگونه آورده است كه:

هفت نفر امامزاده ديگر كه از زنان مخدّرات محترمات از نسل حضرت امام محمد تقي عليه السلام مي‌باشند؛ در ضريح مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام دفن شده‌اند كه سه دختر از اولاد بلافصل آن حضرت‌اند به نام‌هاي: زينب و امّ محمّد، و ميمونه؛ و چهار دختر از نواده‌گان آن حضرت مي‌باشند: بُريهيّه، امّ كلثوم، امّ حبيب، و امّ محمّد كه دختران حضرت موسي المبرقع كه پسر حضرت امام محمّد تقي عليه السلام است، در اين ضريح مطهّر مدفون مي‌باشند؛ كه با خود حضرت معصومه هشت نفر مي‌شوند؛ و دو كنيز كه يكي كنيز محمّد بن موسي المبرقع، و يكي ديگر كنيز احمد بن موسي است نيز در اين بقعه متبرّكه مدفون‌اند.

پس معلوم مي‌شود كه در جوار ضريح مطهّره و قبّه منوّره، نه نفر از طايفه اناث مدفون مي‌باشند، كه دو نفر ايشان كنيز و باقي خانم و علويّه هستند، كه سه نفر ايشان دختران حضرت جواد و چهار نفر آنها دختران موسي مبرقع مي‌باشند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 57، ص 220.

2- بحارالانوار، ج 102، ص 265.

 

ماخذ:

- كتاب مجموعه رسائل، تاليف گروهي از نويسندگان.

- شرح احوال حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام و امامزادگان شهر قم، تأليف شيخ محمدجواد شاه عبدالعظيمي .

  سايت تبیان -                                                                                                                 

 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

 

علي آبادي: از حركت نخواهيم ايستاد

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ورزشي - سازمان ورزش

رييس كميته ملي المپيك گفت: خانواده بزرگ ورزش با توكل به خداوند و با همدلي و كار برنامه اي بي وقفه، اهداف بزرگ را نشانه رفته است و در اين راه از حركت نخواهد ايستاد.

به گزارش ايسنا، محمد علي آبادي در نخستين جلسه هيات اجرايي جديد اين كميته با قدرداني از قراخانلو رييس و اعضاي سابق هيات اجرايي كميته ملي المپيك به دليل چهار سال تلاش خستگي ناپذير، اظهار كرد: من به دليل رفتار صميمانه قراخانلو در سه سال گذشته كه همكاري نزديكي با هم داشتيم و نيز برگزاري انتخاباتي سالم و بدون تنش و حاشيه از وي تشكر و قدرداني مي كنم.

علي آبادي انتخابات كميته ملي المپيك را انتخاباتي سالم، بدون حاشيه و آزاد توصيف كرد و گفت: با روش جديد كه در اين انتخابات از سوي كميته ملي المپيك طراحي شد و نوع برگه هاي راي كه افراد فقط با يك علامت فرد مورد نظر خود را انتخاب مي كردند و نيازي به نوشتن اسامي افراد نبود، قطعا هر فرد نظر شخصي خود را در برگه هاي راي لحاظ كرده است و بدون هر گوه اعمال نظري شاهد انتخاباتي آزاد و سالم بوديم و به همين دليل اين انتخابات بهترين بود، چرا كه نظر خالص و دقيق اعضاي مجمع بوده است. از طرف ديگر سازمان هرگز در اين انتخابات درخواستي از اعضاي مجمع براي راي دادن به نامزدهاي خاص نداشته است.

علي آبادي همچنين از بهرام افشارزاده دبير كل جديد كميته ملي المپيك خواست مراسم توديع مناسبي براي قراخانلو و ساير اعضاي هايت اجرايي سابق كميته ملي المپيك تدارك ببيند.

رييس كميته ملي المپيك در بخش ديگري از اظهاراتش با تاكيد بر اين مطلب كه همه اين مسووليت ها آزمايش و امانت خداوند است، ادامه داد: اگر خالصانه و فقط براي خدا و با تمام توان كار كنيم مطمئن باشيد كه خداوند نيز ياري گر ما خواهد بود و در رشد ورزش موفق خواهيم بود.

وي افزود: بايد اهداف بزرگ در ورزش داشته باشيم و فعالت و برنامه هاي قوي و بزرگي را در پيش بگيريم تا به اين اهداف كه شايسته ملت بزرگ ايران است، دست يابيم.

رييس كميته ملي المپيك همچنين با بيان اينكه در سازمان تربيت بدني و كميته ملي المپيك كار ستادي انجام مي شود، خاطر نشان كرد: بايد تلاش كنيم ورزش را به شهرها ، روستاها و بين توده مردم ببريم و اگر در اين بخش موفق عمل كنيم قطعا در ورزش به توفيقات فراوان دست خواهيم يافت.

علي آبادي همچنين بر آشنايي دقيق و كامل همه اعضا به وظايف خود و تلاش براي انجام دقيق وظايف، پرهيز از پرداختن به هر گونه حواشي، احترام به تصميمات جمعي و تلاش همه اعضا براي اجرايي شدن برنامه هاي مصوب، گزارش دقيق و مرتب كارهاي انجام شده به مردم و خانواده بزرگ ورزش، تعامل بيشتر بخش هاي كارشناسي سازمان تربيت بدني و كميته ملي المپيك براي پيشرفت روز افزون ورزش، درآمدزايي كميته و كار بلندمدت و برنامه اي كميته ملي المپيك تاكيد كرد.

رييس كميته ملي المپيك با مهم خواندن ارزيابي عملكرد فدراسيون هاي ورزشي، گفت: بايد با همكاري مشترك سازمان و كميته ملي المپيك ارزيابي دقيقي از فدراسيون ها در مقاطع زماني خاصي ارائه كنيم و قطعا اجراي صحيح، دقيق و علمي اين ارزيابي، نتيجه اي جز پيشرفت ورزش قهرماني نخواهد داشت.

وي با تشكر وي‍ژه از رسانه ها گفت: اگر چه محل استقرار رسانه ها در انتخابات كميته ملي المپيك نامناسب بود و بر دوستان رسانه اي ساعاتي سخت گذشت اما اهالي رسانه با صبر و حوصله به وظايف خود عمل كردند كه وظيفه خود مي دانيم از همه آنها تشكر كنم.

پيش از صحبت‌هاي علي آبادي، اعضاي هيات رييسه و هيات اجرايي کميته ملي المپيک نقطه نظرات خويش را در رابطه با رشد و توسعه ورزش کشور بيان داشتند.

در پايان جلسه مقرر شد جلسات هيات اجرايي كميته ملي المپيك روزهاي سه شنبه در محل اين كميته برگزار شود.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 

رييس پليس اماكن خبرداد:احتمال اجراي مجدد طرح جمع‌آوري قليان‌ها

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: اجتماعي - حوادث

رييس پليس اماكن نيروي انتظامي، از كاهش 11 درصدي جرايم در اماكن عمومي طي شش ماهه اول امسال نسبت به مدت مشابه سال گذشته خبر داد.

سردار نجفي در گفت‌وگو با خبرنگار «حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: در شش ماهه اول سال 87، از يك ميليون و 700 هزار واحد صنفي در سراسر كشور بازديد انتظامي به عمل آمد كه در اين مدت، ميزان جرايم و تخلفات در اماكن و اصناف نسبت به مدت مشابه سال گذشته، 11 درصد كاهش يافته است.

وي ادامه داد: مشاركت اصناف در برخورد با تخلفات و همچنين آموزش مسوولان صنفي، يكي از دلايل كاهش جرايم در اصناف بوده است.

رييس پليس اماكن نيروي انتظامي، در رابطه با عملكرد پليس در برخورد با شركت‌هاي متخلف نيز با اشاره به اين كه شركت‌ها يكي از مصاديق اماكن عمومي هستند، گفت: پليس اماكن به عنوان وظيفه ذاتي خود از شركت‌ها بازديد انتظامي به عمل مي‌آورد، تا ناظر بر رعايت ضوابط باشد كه در اجراي اين طرح با توجه به اطلاع‌رساني صورت گرفته، بسياري از صاحبان شركت‌ها اقدام به بازنگري در رعايت ضوابط كردند و تنها با تعدادي از شركت‌ها كه دچار تخلف و جرم شده بودند، برخورد شد.

وي وضعيت شركت‌ها را در حال حاضر مطلوب‌تر از گذشته توصيف كرد و در ادامه درباره اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در رابطه با آرايشگاه‌هاي متخلف نيز، گفت: رييس اتحاديه‌هاي آرايشگاه‌ها زنانه و مردانه ماموريت دارند كه ضوابط تخصصي را به واحدهاي صنفي تحت پوشش خود اعلام كنند. در نتيجه طبق ضوابط تخصصي و ضوابط انتظامي، آرايشگاه‌ها حق استفاده از مدل‌هاي غربي را ندارند و اگر اقدام به اشاعه فرهنگ غربي كنند، نيروي انتظامي و اتحاديه‌ها با اين اماكن برخورد خواهد كرد.

سردار نجفي افزود: پليس با توجه به بازديد افسران زن از آرايشگاه‌هاي زنانه و يا گزارش‌هاي رسيده از اين اماكن با آرايشگاه‌هاي متخلف برخورد كرده كه تعداد آرايشگاه‌هاي زنانه در اين رابطه در سراسر كشور انگشت شمار است.

سردار نجفي در پاسخ به اين سوال كه در سال جاري طرح جمع‌آوري قليان‌ها از سوي پليس چگونه اجرا شد، گفت: طرح جمع‌آوري قليان‌ها در سال گذشته با همكاري مردم، متصديان و اماكن عمومي با موفقيت 99 درصدي همراه بود و تعداد متخلفان در اين رابطه به حداقل رسيد، اما زماني كه وزارت كشور ابلاغ كرد كه اماكن داراي مجوز مي‌توانند قليان ارائه دهند، قهوه‌خانه‌ها اقدام به دادن قليان به مردم مي‌كنند.

وي با اشاره به اين كه دستور رييس جمهوري نيز مبني بر اجراي دقيق قانون منع استفاده از دخانيات در اماكن عمومي است، گفت: اجرا شدن قانون كنترل و مبارزه با استعمال دخانيات در درجه اول بر عهده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي است، در نتيجه طرح جمع‌آوري قليان‌ها در صورتي كه وزير بهداشت به عنوان رييس ستاد اجرايي قانون منع استفاده از دخانيات، جلساتي را برگزار كند، مجددا اجرا خواهد شد.

رييس پليس اماكن نيروي انتظامي تاكيد كرد كه اعمال قانون منع استفاده از دخانيات در اماكن عمومي نيازمند مشاركت گسترده سازمان‌هاست.

انتهاي پيام

كد خبر: 8708-03938
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهادت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد.

 

گروه مشاوران جوان

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

دانش پزشكى امام صادق علیه السلام و طبیب هندی

صلوات بر محمد و آل محمد

بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اكتسابى نیست و آنچه از ذهن شفاف و نورانى آن بزرگواران انعكاس مى‏یابد، اشعه‏هایى از انوار الهى است كه از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا معصوم ‏چهاردهم امام زمان(عج) نسلى بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان را بهره‏مند ساخته است. اگر غیر از این بود، مى‏بایست علوم آنها مقطعى و زودگذر باشد و جز در عصر خویش، كاربردى آن هم در همه ‏زمینه‏ها، بدون كمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد با شخصیت‏هاى علمى هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.

جستجوى مفصل این نكته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته و تنها مناظره زیر را كه به علم پزشكى امام صادق علیه السلام اشاره‏ دارد. نقل به مضمون مى‏كنیم.

روزى امام صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقى وارد شد. طبیب هندى ‏كنار خلیفه نشسته بود. او كتاب‎هایى كه در موضوع «علم طب‏» نگاشته شده بود را براى خلیفه مى‏خواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید.

امام صادق علیه السلام در گوشه‏ى مجلس نشست. بارانى از هیبت و ابهت از چهره حضرت مى‏بارید. مدتى گذشت. هنگامى كه طبیب از خواندن كتاب‎ها فارغ شد، نگاه‏اش به امام صادق علیه السلام دوخته شد. لحظاتى مشغول‏ تماشاى سیماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاه‏اش‏ را به سوى خلیفه برگرداند و با این سؤال سكوت را شكست:

- این مرد كیست؟

- او عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است.

- آیا میل دارد از اندوخته‏هاى علمى من بهره‏مند گردد؟

- نگاه خلیفه روى امام قرار گرفت. قبل از این كه چیزى بگوید،امام لب به سخن گشود:

- نه!

- طبیب كه از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید:

- چرا؟

- چون بهتر از آنچه تو دارى، در اختیار دارم.

- چه چیز در اختیار دارى؟

- گرمى را با سردى معالجه مى‏كنم و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى درمان مى‏كنم و خشكى را با رطوبت و آنچه را كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرموده به كار مى‏بندم و نتیجه كار را به خداوند وامى‏گذارم.

سپس به سخن جدش رسول الله اشاره كرده، افزود: «معده خانه ‏هر بیمارى و پرهیز، سر هر درمان است.»

طبیب هندى براى این كه سخنان امام را سبك جلوه دهد، پرسید:

- مگر طب غیر از این‏ها است كه گفتى؟!

- امام فرمود:

- گمان مى‏كنى من مثل تو این‏ها را از كتاب‎هاى طبى آموخته‏ام؟!

- حتما، غیر از این، راهى براى فراگیرى علم طب وجود ندارد.

- نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگرى نیاموخته‏ام. اكنون ‏بگو كدام یك از من و تو در علم طب داناتریم؟

- كار من طبابت است و حتما در طب از شما عالم‏ترم.

- پس لطفا به سوال‎هایم پاسخ گویید.

- بپرسید.

- چرا سر آدمى یك پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده ‏است؟

- نمى‏دانم.

- چرا پیشانى مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟

- نمى‏دانم.

- چرا بر روى پیشانى خطوط مختلفى نقش بسته است؟

- نمى‏دانم.

- چرا ابروها در بالاى دیدگان انسان قرار گرفته است؟

- نمى‏دانم.

- چرا چشم‎هاى انسان به شكل لوزى ساخته شده است؟

- نمى‏دانم.

- چرا بینى میان دو چشم قرار گرفته است؟

- نمى‏دانم.

- چرا سوراخ‎هاى بینى در زیر آن خلق شده است؟

- نمى‏دانم.

- چرا لب فوقانى و سبیل در قسمت ‏بالاى دهان آفریده شده است؟

- نمى‏دانم.

- چرا دندان‎هاى جلو، تیز و دندان‎هاى آسیاب، پهن و دندان‎هاى ‏انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟

- نمى‏دانم.

- چرا كف دست و پا، مو ندارد؟

- نمى‏دانم.

- چرا مرد ریش دارد ولى زن فاقد ریش است؟

- نمى‏دانم.

- چرا ناخن و موهاى سر انسان روح ندارند؟

- نمى‏دانم.

- چرا قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است؟

- نمى‏دانم.

- چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جاى خود متحرك است؟

- نمى‏دانم.

- چرا كلیه‏ها مانند لوبیا خلق شده‏اند؟

- نمى‏دانم.

- چرا كاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟

- نمى‏دانم.

- چرا میان كف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟

- نمى‏دانم.

- اى طبیب هندى! ولى من به فضل خداوند، به حكمت و پاسخ این ‏سوال‎ها آگاه‏ام.

طبیب كه چاره‏اى جز تسلیم شدن نداشت، گفت:

- پاسخ‎ها را بگویید تا بهره‏مند گردم.

آن‏گاه امام به ترتیب به یكایك سوال‎هاى مطرح شده، چنین پاسخ‏ گفتند:

- به این جهت ‏سر از قطعات مختلف تشكیل شده و شكاف‎هایى برایش ‏قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.

- خداوند مو را بالاى سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به ‏مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششى ‏براى سرما و گرما باشد. ولى در پیشانى مو نیافریده تا چشم‏ها مزاحمى نداشته باشند و بتوانند به راحتى نور بگیرند.

- ابروها را بالاى چشم قرار داد تا به اندازه كافى به چشم‏ها نور برسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیرى كند. چون زیادى نور، چشم‏ را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم مى‏سازد.

- چشم‏ها به شكل لوزى آفریده شده تا داروهایى كه با سرمه ‏استعمال مى‏شود، به آسانى وارد چشم شده، چرك و مرض به آسانى از آن به وسیله اشك خارج شود.

- به این جهت ‏بینى را میان دو چشم قرار داده است كه بینى نور را به دو قسمت مساوى تقسیم مى‏كند تا نور به طور اعتدال به ‏چشم‏ها برسد.

- سوراخ‎هاى بینى را در پایین آن آفریده تا چرك‏هاى انباشته شده‏ در مغز از این سوراخ‎ها بیرون شده و بوهاى معطر كه به وسیله هوا متصاعد مى‏گردد، از آن، بالا رود.

- لب و سبیل را به این جهت روى دهان قرار داده است تا از ورود كثافات دماغ به داخل دهان جلوگیرى كند. و نیز مانع آلوده شدن ‏خوراكى‏ها گردد.

- دندان‎هاى جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند.

- دندان‎هاى آسیاب را پهن خلق كرده تا غذا به‏ وسیله آنها كوبیده و نرم گردند. دندان‎هاى انیاب را درازتر آفریده تا میان دندان‎هاى ‏آسیاب و دندان‎هاى پیشین، چون ستونى استوار باشند.

- كف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به ‏وسیله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه كافى استفاده نماییم.

- براى مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نیز از زن بازشناخته گردد.

- به مو و ناخن‏هاى تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آنها دردآور و ناراحت كننده نباشد.

- قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است تا هنگام آویختگى، نوك‏ باریكش وارد ریه شده و از نسیم آن خنك گردد و نیز مغز سر از حرارت آن آسیب نبیند.

- ریه را در دو قسمت آفریده تا قلب میان فشارهاى آن دو (هنگام ‏باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.

- كلیه‏ها مانند لوبیا ساخته شده‏اند، براى این كه «منى‏» از كلیه‏ها قطره قطره به سمت مثانه مى‏چكد. اگر كلیه‏ها كروى و یا به ‏شكل چهارگوش بودند، قطرات منى كه همواره در حال انبساط و انقباضند، به یكدیگر برخورد كرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب‏ التذاذ نمى‏شدند.

- این كه كاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است‏ كه انسان رو به جلو حركت مى‏كند. سنگینى بدن انسان رو به جلو است. وقتى زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه‏ رفتن و حركات انسان ناموزون و لرزان نمى‏شود.

- این كه كف پاها را گود و قوسى‏مانند، خلق كرده به این جهت است‏ كه تمام كف ‏پاها با زمین تماس پیدا نكند. زیرا اگر تمام كف پاها به زمین تماس پیدا كند، پا، چشم و اعصاب صدمه مى‏بینند.

طبیب كه تاكنون سكوت كرده و به سخنان امام گوش مى‏داد، با تعجب ‏پرسید:

- این‏ها را از كجا مى‏دانى؟!

- از پدرانم فراگرفته‏ام؛ پدرانم از رسول‏ خدا(صلی الله علیه و آله) آموخته‏اند؛ رسول ‏خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.

طبیب هندى كه چنین شخصیت علمى را در عمرش ندیده بود، به فكر فرو رفت. آنگاه در حالى كه محو تماشاى سیماى امام بود، چنین لب ‏به سخن گشود:

- تصدیق مى‏كنم و شهادت مى‏دهم كه جز خداى یگانه، خدایى نیست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاكنون كسى را در طب، عالم‏تر از تو ندیده‏ام.(1)

 

پى‏نوشت:

1- طب الصادق، تحقیق علامه عسكرى، ص 21، به نقل از بحارالانوار، ج 14، ص 478/ مناظرات علمى بین شیعه و سنى، ص 98، به نقل از طب‏الصادق، محمدعلى خلیلى، ص 64.

 

منبع:تبیان - ماهنامه كوثر، ش 40 ، میثم سنگچاركى .

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

امام صادق علیه السلام

از منظر دانشوران اهل تسنن

امام صادق علیه السلام، بقیع

درباره‏ عظمت امام صادق علیه السلام نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن ‏گفته شده است، بلكه در این باره جمع كثیرى از دانشوران و بزرگان ‏اهل تسنن و جماعت لب به سخن گشوده‏اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره‏ برجستگى‏هاى ‏علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق علیه السلام بسیار سخن گفته‏اند. اینك در این نوشتار به طور گذرا به‏ بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مى‏پردازیم.

 

ابوحنیفه و امام صادق علیه السلام

«نعمان بن ثابت ‏بن زوطى‏» معروف به «ابو حنیفه‏» (80 - 150ه. ق.) پیشواى فرقه‏ حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام ‏صادق علیه السلام بود، درباره‏ عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافات‏خوبى دارد. از جمله درباره‏ آن حضرت گفت:

«ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه‏»؛ من فقیه‏تر و داناتر از جعفر بن محمد ندیده‏ام. او داناترین فرد این امت است. (1)

در زمان امام صادق علیه السلام منصور دوانقى، خلیفه‏ مقتدر عباسى، قدرت ‏سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد و عظمت‏ بنى‏ على و بنى‏فاطمه به ویژه امام صادق علیه السلام رنج مى‏برد و براى رهایى از این ‏رنج گاهى ابوحنیفه را تحریك مى‏كرد كه در برابر امام صادق علیه السلام بایستد؛ منصور عباسى او را به عنوان مهم‏ترین دانشوران عصر تكریم مى‏كرد تا شاید بتواند بر مجد و عظمت علمى امام جعفر بن ‏محمد علیه السلام فائق آید.

در این رابطه خود ابوحنیفه نقل مى‏كند و مى‏گوید:

«روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه! مردم شیفته‏ جعفر بن محمد شده‏اند، او در بین مردم از پایگاه ‏اجتماعى وسیعى بهره‏مند است، تو براى این كه پایگاه جعفر بن محمد را خنثى كنى و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمى ‏او بكاهى، چند مساله‏ پیچیده و غامض را آماده كن و در وقت ‏مناسب از او بپرس تا بلكه با ناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخ‏گویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته‏ او نباشند و از او فاصله بگیرند.

در همین رابطه من چهل مساله‏ مشكل را آماده كردم و در یكى از روزها كه منصور در «حیره‏»  بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین كه وارد شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه‏ عباسى آن ابهت‏ به من دست نداد، در حالى كه منصور خلیفه ‏است و خلیفه به جهت این كه قدرت سیاسى در اختیارش است ‏باید ابهت‏ داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا در كنارشان بنشینم؛ خلیفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفر بن محمد نگاه كرد و گفت:

ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.

او پاسخ داد: بلى، او را مى‏شناسم. سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفر بن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت ‏شمردم و چهل مساله‏اى را كه از پیش آماده كرده بودم، یكى ‏پس از دیگرى با آن حضرت در میان گذاشتم. بعد از بیان‏ هر مساله‏اى، امام صادق علیه السلام در پاسخ آن بیان مى‏فرمود:

عقیده‏ شما در این باره چنین و چنان است، عقیده‏ علماى مدینه ‏در این مساله این چنین ا ست و عقیده‏ ما هم این است.

در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هر دو نظر مخالفت مى‏كرد و خودش نظر سومى را انتخاب مى‏كرد و بیان مى‏داشت.

من تمامى چهل سؤال مشكلى را كه برگزیده بودم یكى پس از دیگرى ‏با او در میان گذاشتم و جعفر بن محمد هم بدین گونه‏اى كه بیان شد به جملگى آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ‏ گفت.»

سپس ابوحنیفه بیان داشت:

«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس‏» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریه‏هاى مختلف‏ دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون‏ جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (2)

همو درباره‏ عظمت علمى امام صادق علیه السلام بیان داشت:

«لولا جعفر بن محمد ما علم الناس مناسك حجهم» (3) ؛ اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمى‏دانستند.

 

مالك بن انس و امام صادق علیه السلام

مالك بن انس (97 - 179 ه .ق) یكى از پیشوایان چهارگانه‏ اهل ‏سنت و جماعت و رئیس فرقه‏ مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى ‏امام صادق علیه السلام نصیب وى شد. (4) او در باره‏ عظمت و شخصیت علمى‏ و اخلاقى امام صادق علیه السلام چنین مى‏گوید:

«و لقد كنت آتى جعفر بن محمد و كان كثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا و ما كنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما و اما یقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا على ‏الطهاره و لا یتكلم فى ما لا یعنیه و كان من العلماءالزهاد الذین ‏یخشون الله و ما رأیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتى.» (5)

امام صادق علیه السلام، بقیع

«مدتى به حضور جعفر بن محمد مى‏رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمى بر لب‏هایش نمایان بود. هنگامى كه در محضر آن‏ حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام به میان مى‏آمد، رنگ ‏رخساره‏هاى جعفر بن محمد به سبزى و سپس به زردى مى‏گرایید. در طول ‏مدتى كه به خانه‏ آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این‏ كه در یكى از این سه خصلت و سه حالت ‏به سر مى‏برد، یا او را در حال نماز خواندن مى‏دیدم و یا در حالت روزه‏دارى و یا در حالت‏ قرائت قرآن.

من ندیدم كه جعفر بن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا حدیثى نقل كند. من ندیدم كه آن حضرت سخنى بى‏فایده و گزاف ‏بگوید. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.

هرگز نشد كه به محضرش شرفیاب شوم، جز این كه زیراندازى كه‏ زیر پاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیر پایش برمى‎داشت و زیر پاى من مى‏گستراند.»

مالك بن انس درباره‏ زهد و عبادت و عرفان امام صادق علیه السلام بیان ‏داشت:

به همراه امام صادق علیه السلام به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره كه میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه‏گویى یعنى گفتن: «لبیك اللهم لبیك‏» لازم است. دیگران طبق‏ معمول این ذكر را بر زبان جارى مى‏كردند.»

مالك مى‏گوید: من متوجه امام صادق علیه السلام شدم، دیدم حال حضرت منقلب‏ است. امام صادق علیه السلام مى‏خواهد لبیك بگوید ولى رنگ رخساره‏اش متغیر مى‏شود. هیجانى به امام دست مى‏دهد و صدا در گلویش مى‏شكند، و چنان كنترل اعصاب خویش را از دست مى‏دهد كه مى‏خواهد بى‏اختیار از مركب به زمین بیفتد. مالك مى‏گوید: من جلو آمدم و گفتم: اى‏ فرزند پیامبر! چاره‏اى نیست این ذكر را باید گفت. هر طورى كه ‏شده باید این ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:

«یابن ابى‏ عامر! كیف اجسر ان اقول لبیك اللهم لبیك و اخشى ان‏ یقول عزوجل لا لبیك و لا سعدیك.»

اى پسر ابى‏عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه ‏بدهم كه لبیك بگویم؟ «لبیك‏» گفتن به معناى این است كه‏ خداوندا، تو مرا به آن چه مى‏خوانى با سرعت تمام اجابت مى‏كنم و همواره آماده‏ انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود این‏طور گستاخى كنم و خود را بنده‏ آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: «لا لبیك و لا سعدیك‏» آن وقت چه كنم؟ (6)

همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق علیه السلام مى‏گوید:

«ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من ‏جعفر بن محمد» (7) ؛ هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشرى ‏خطور نكرده است، مردى كه با فضیلت‏تر از جعفر بن محمد باشد.

درباره‏ى مالك بن انس نوشته‏اند:

«و كان مالك بن انس یستمع من جعفر بن محمد و كثیرا ما یذكر من ‏سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه» ؛ مالك بن انس از جعفر بن محمد سماع حدیث مى‏نمود و بسیار آن چه را كه از او سماع (گوش می‎کرد) مى‏كرد، بیان مى‏نمود و چه بسا مى‏گفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث كرده است كه مرادش جعفر بن محمد بود. (8)

حسین بن یزید نوفلى مى‏گوید:

«سمعت مالك بن انس الفقیه یقول والله ما راءت عینى افضل من‏ جعفر بن محمد علیهماالسلام زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده‏ فیكرمنى و یقبل على فقلت له یوما یابن رسول الله ما ثواب من ‏صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال ‏صدق) حدثنى ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من‏ رجب ایمانا و احتسابا غفر له. فقلت له یابن رسول الله فى ثواب‏ من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابى‏ عن ابیه عن جده قال ‏رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفر له.» (9)

ابوحنیفه بیان داشت:

«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس‏» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریه‏هاى مختلف‏ دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون‏ جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.»

از مالك بن ‏انس فقیه شنیدم كه گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندید فردى را كه از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر از جعفر بن محمد باشد. من به نزد او مى‏رفتم. او با روى باز مرا مى‏پذیرفت و گرامى مى‏داشت. روزى از او پرسیدم: اى پسر پیامبر! ثواب روزه‏ ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتى از پیامبر نقل كرد. به خدا سوگند هرگاه چیزى از كسى نقل كند درست و راست ‏نقل مى‏كند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و از جدش و از پیامبر نقل كرده است كه ثواب روزه‏ ماه رجب این است كه گناهانش بخشیده‏ مى‏شود. سپس این پرسش را در باره‏ روزه‏ ماه شعبان هم بیان كردم ‏و حضرت همان پاسخ را داد.

 

ابن شبرمه و امام صادق علیه السلام

عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به «ابن شبرمه‏» (72-144 ه .ق) قاضى و فقیه نامدار كوفه، درباره‏ امام صادق علیه السلام مى‏گوید:

«ما ذكرت حدیثا سمعته من جعفر بن محمد علیه السلام الا كادان یتصرع له ‏قلبى سمعته یقول حدثنى ابى‏ عن جدى عن رسول الله» (10) ؛ به یاد ندارم حدیثى را از جعفر بن محمد شنیده باشم جز این كه در عمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم كه در نقل حدیث ‏مى‏گفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا این روایت را نقل‏ مى‏كنم.

همو گفت:

«واقسم بالله ما كذب على ابیه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب‏ جده على رسول الله» (11) ؛ به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ ‏مى‏گفت و نه پدرش بر جدش دروغ مى‏گفت و نه او بر پیامبر . یعنى‏ آنچه كه در سلسله‏ سند روایات جعفر بن محمد وجود دارد جملگى ‏درست است.

 

ابن ‏ابى لیلى و امام صادق علیه السلام

شیخ صدوق روایتى نقل مى‏كند كه محمد بن عبدالرحمان معروف به ‏«ابن ابى‏ لیلى‏» (74- 148 ه .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضى ‏بنام كوفه نزد امام صادق علیه السلام رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخ‏هاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:

«اشهد انكم حجج الله على خلقه» (12) ؛ شهادت مى‏دهم كه شما حجت‏هاى خداوندى بر بندگانش هستید.

عمرو بن عبید معتزلى و امام صادق علیه السلام

«عمرو بن عبید معتزلى‏» به نزد امام جعفر بن محمد علیه السلام مشرف شد، وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود: «الذین یجتنبون كبائر الاثم و الفواحش.‏» (13)

سپس ساكت‏ شد. امام صادق علیه السلام فرمود: چرا ساكت ‏شدى؟ گفت: خواستم ‏كه شما از قرآن گناهان كبیره را یكى پس از دیگرى براى من بیان ‏نمایى. حضرت شروع كرد و به ترتیب از گناه بزرگ‏تر یكى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن ‏عبید را داد كه در پایان عمرو بن عبید بى‏اختیار گریست و فریاد زد:

«هلك من قال براءیه و نازعكم فى الفضل و العلوم‏» (14) ؛ هر كس به راى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه ‏كند، هلاك مى‏شود.

امام صادق علیه السلام، بقیع

جاحظ و امام صادق علیه السلام

«ابو بحر جاحظ بصرى‏» كه از دانشوران مشهور قرن‏ سوم بود، درباره‏ امام صادق علیه السلام بیان داشت:

«جعفر بن محمد الذى ملا الدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من ‏تلامذته و كذلك سفیان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب» (15) ؛ جعفر بن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پر كرده است ‏و گفته مى‏شود كه ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت كافى است.

 

عمر بن مقدام و امام صادق علیه السلام

«عمر بن مقدام‏» از علماى معاصر امام صادق علیه السلام درباره‏ آن حضرت‏ مى‏گوید:

«كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قد رأیته واقفا عند الجمره یقول سلونى، سلونى» (16) ؛ هنگامى كه جعفر بن محمد را مى‏دیدم، مى‏فهمیدم كه او از نسل ‏پیامبران است. خودم دیدم كه در جمره‏ منا ایستاده بود و از مردم مى‏خواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهره‏مند شوند ... .

 

شهرستانى و امام صادق علیه السلام

ابوالفتح محمد بن ابى‏القاسم اشعرى معروف به «شهرستانى‏»(479-547 ه .ق) در كتاب گرانسنگ «الملل و النحل‏» درباره‏ ‏عظمت امام صادق علیه السلام مى‏نویسد:

«و هو ذو علم عزیز فى الدین و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ ‏فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات» (17) ؛ امام صادق علیه السلام در امور و مسایل دینى، از دانشى بى‏پایان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت ‏به امور دنیا و زرق و برق‏هاى آن، از زهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوت‏هاى نفسانى دورى مى‏گزید.

 

ابن خلكان و امام صادق علیه السلام

ابن خلكان درباره‏ امام صادق علیه السلام مى‏نویسد:

«احد الائمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و كان من سادات‏ اهل‏البیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذكر» ؛ او یكى از امامان دوازده‎گانه‏ امامیه و از بزرگان اهل‏بیت رسول‏ خدا بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل‏ او مشهورتر از آن است كه نیازمند به توضیح داشته باشد.

ابن خلكان همچنین مى‏نویسد: امام صادق علیه السلام در صنعت كیمیا (شیمى) از مهارت خاصى بهره‏مند بود، ابوموسى جابر بن حیان طرطوسى، شاگرد ایشان بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تالیف كرد كه تعلیمات ‏جعفر بن محمد را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)

«نعمان بن ثابت ‏بن زوطى‏» معروف به «ابو حنیفه‏» (80 - 150ه.ق.) پیشواى فرقه‏ حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام ‏صادق علیه السلام بود، درباره‏ عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافات‏خوبى دارد. از جمله درباره‏ آن حضرت گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه‏»؛ من فقیه‏تر و داناتر از جعفر بن محمد ندیده‏ام. او داناترین فرد این امت است.

ابن حجر عسقلانى و امام صادق علیه السلام

شهاب الدین ابوالفضل احمد بن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن‏ حجر عسقلانى‏» (773-852 ه .ق) درباره‏ امام صادق علیه السلام مى‏گوید:

«جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است‏ بسیار راست گفتار.» (19)

ابن حجر در كتاب تهذیب التهذیب از ابى‏حاتم و او از پدرش نقل ‏مى‏كند كه درباره‏ امام صادق علیه‎السلام بیان داشت: «لا یسأل عن مثله.»

و نیز مى‏نویسد: ابن عدى گفته است:

«و لجعفر احادیث و نسخ و هو من ثقات الناس ... و ذكره ابن حبان ‏فى‏الثقات و قال كان من سادات اهل‏البیت فقها و علما و فضلا ... و قال النسایى فى‏الجرح و التعدیل ثقه.» (20)

براى جعفر بن محمد احادیث و نسخه‏هاى بسیار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره‏ ثقات قرار داده است و گفته‏ است: جعفر بن محمد از بزرگان اهل‏بیت رسول خدا است و ازجهت ‏فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. «نسایى‏» در جرح و تعدیل، امام صادق علیه السلام را از افراد «ثقه‏» معرفى كرده است.

صاحب «سیر اعلام النبلاء» و امام صادق علیه السلام

صاحب «سیر اعلام النبلاء» درباره‏ امام صادق علیه السلام مى‏نویسد:

جعفر بن محمد بن على بن حسین كه از فرزندان حسین بن على ریحانه‏ ‏رسول خدا است، یكى از بزرگان است كه مادرش «ام فروه‏» دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكر است و مادر ام فروه «اسماء» دختر عبدالرحمان بن ابى‏بكر است. به همین جهت است كه آن حضرت مى‏گفت: من از دو جهت ‏به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنى‏هاشم است. از محضر علمى او افراد بسیارى كسب فیض كردند، از جمله، فرزندش «موساى‏ كاظم‏»، «یحیى ابن سعید انصارى‏»، «یزید بن عبدالله‏»، «ابوحنیفه‏»، «ابان بن تغلب‏»، «ابن جریح‏»، «معاویة ‏بن ‏عمار»، «ابن اسحاق‏»، «سفیان‏»، «شبعه‏»، «مالك‏»، «اسماعیل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعیل‏»،«سلیمان بن بلال‏»، «سفیان بن عینیه‏»، «حسن بن صالح‏»، «حسن بن عیاش‏»، «زهیر بن محمد»، «حفص بن غیاث‏»، «زید بن‏ حسن‏»، «انماطى‏»، «سعید بن سفیان اسلمى‏»، «عبدالله بن‏ میمون‏»، «عبدالعزیز بن عمران زهرى‏»، عبدالعزیز دراورى‏»، «عبدالوهاب ثقفى‏»، «عثمان بن فرقد»، «محمد بن ثابت ‏بنانى‏»، «محمد بن میمون زعفرانى‏»، «مسلم زنجى‏»، «یحیى‏قطان‏»، «ابوعاصم نبیل‏» و ... (21)

همو در كتاب «میزان الاعتدال‏» مى‏نویسد:

جعفر بن محمد یكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نیكوكار و صادق است. (22)

امام صادق علیه السلام، بقیع

ابن حجر هیتمى و امام صادق علیه السلام

شهاب الدین ابوالعباس، احمد بن بدرالدین شافعى، معروف به «ابن ‏حجر هیتمى‏» (909 - 974 ه.ق) در «صواعق المحرقه‏» درباره‏ ‏امام صادق علیه السلام مى‏نویسد:

مردم از آن حضرت دانش‏هاى بسیارى فرا گرفته‏اند. این علوم و دانش‏ها توسط مسافران به همه ‏جا راه یافت و سرانجام آوازه‏ ‏جعفر بن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند «یحیى ‏بن سعید»، «ابن جریج‏»، «مالك‏»، «سفیان ثورى‏»، «سفیان ‏بن عینیه‏»، «ابوحنیفه‏»، «شعبه‏» و «ایوب سجستانى‏» از او حدیث نقل كرده‏اند. (23)

 

میرعلى هندى و امام صادق علیه السلام

«میرعلى ‏هندى‏» كه از علماى نامدار اهل ‏سنت است و در همین دوره‏ ‏معاصر مى‏زیست درباره‏ عظمت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام مى‏گوید:

آراء و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیت‏هاى فاطمى رنگ فلسفى ‏به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحث‏ها و گفتگوهاى فلسفى در همه‏ اجتماعات رواج‏ یافته بود. شایسته‏ ذكر است كه رهبرى این حركت فكرى را حوزه‏ ‏علمى‏اى كه در مدینه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. این حوزه را نبیره‏ على بن ‏ابى ‏طالب علیه السلام به نام امام جعفر كه «صادق‏» لقب ‏داشت، تاسیس كرده بود. او پژوهشگرى فعال و متفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین كسى بود كه مدارس‏ فلسفى اصلى را در اسلام تاسیس كرد.

در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تاسیس‏ كردند، شركت نمى‏كردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست‏ در آن حاضر مى‏شدند.

«حسن بصرى‏» موسس مكتب فلسفى «بصره‏» و «واصل بن عطا» موسس ‏مذهب «معتزله‏»، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه‏ دانش او سیراب مى‏شدند. (24)

 

پى‏نوشت‎ها:

1- شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ‏6، ص‏257/ تاریخ‏الكبیر، ج 2، ص‏199 و 198، ح‏2183.

2- سیر اعلام النبلاء، ج ‏6، ص 258/ بحارالانوار، ج‏47، ص‏217.

3- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص ‏519، طبع قم، نشر اسلامى.

4- سیر اعلام النبلاء، ج ‏6، ص‏256.

5- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52/ جعفریان، حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص‏327.

6- شیخ صدوق، امالى، ص‏143، ح‏3.

7- شهید مطهرى، سیرى در سیره‏ ائمه اطهار علیهم السلام، ص‏149.

8- شرح الاخبار فى فضایل الائمه الاطهار، ج‏3، ص‏299، ح‏1203.

9- امالى صدوق، ص 435 و436، ح 2.

10 و 11- همان، ص‏343، ح‏16.

12- من لایحضره‏الفقیه، ج 1، ص 188، ح‏569.

13- سوره نجم، آیه 32.

14- كلینى، كافى، ج 2، ص 287- 285.

15- رسائل جاحظ، ص‏106/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص‏328.

16- سیر اعلام النبلاء، ج‏6، ص‏257.

17- الملل و النحل، ج 1، ص‏147/ حیات فكرى و سیاسى امامان ‏شیعه، ص 330.

18- وفیات الاعیان، ج 1، ص‏327/ سیره‏ پیشوا، ص‏353/ حیات فكرى‏ و سیاسى امامان شیعه، ص 330.

19- تقریب التهذیب، ص 68.

20- تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104.

21- سیر اعلام النبلاء، ج‏6، ص 255 و256.

22- لغت نامه دهخدا، ج‏9، ص‏130- 323.

23- الصواعق المحرقه، ص 201.

24- مختصر تاریخ العرب، ص‏193/ سیره‏ پیشوایان، ص 352.

 

منبع:تبیان

ماهنامه كوثر، ش 40 ، حسن عاشورى لنگرودى .

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

نقشه‌ي 25 گنج بزرگ دنيا

كليد

امام صادق كسي است كه خود به اين گنجها دست يافته است.  پس آدرسهايش همه درست است.

با دقت، پايت را جاي پاي امام بگذار و برو تا تو هم برسي.

بسم الله:

امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) يافتم.

4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.

 

برگ عيشي به گور خويش فرست        كس نيارد ز پس، تو پيش فرست

 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل:و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي:و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد:و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

 

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حريص جهانگرد را

 

23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.


مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

منبع : تبیان

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

قلب عشاق؛ جزیره خضراء

جزيره

 

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می‌شود، واقعا  جزیره خضراء کجاست؟

حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا می‌گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره‌ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود                                                 طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

 منبع:تبیان - نرم‌افزار هدایت در حکایت.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

خشنودی شغلی : چگونه و چقدر؟

 چگونه شخصیتی دارید؟ گرم و صمیمی یا متفکر و خونسرد؟ چقدر مایل به برقراری روابط دوستانه با دیگران هستید؟ و یا اینکه چقدر علاقه به تشویق شدن و مورد توجه قرار گرفتن دارید؟ شما اگر خود را خوب بشناسید می‌توانید شغلی را انتخاب کنید که از آن رضایت دارید.
 چگونه شخصیتی دارید؟ گرم و صمیمی یا متفکر و خونسرد؟ چقدر مایل به برقراری روابط دوستانه با دیگران هستید؟ و یا اینکه چقدر علاقه به تشویق شدن و مورد توجه قرار گرفتن دارید؟ شما اگر خود را خوب بشناسید می‌توانید شغلی را انتخاب کنید که از آن رضایت دارید.
 یک مدیر نیز با شناسایی علایق کارمندانش می‌تواند رضایت شغلی کارکنانش و همچنین کارایی آنان را بالا ببرد.با خواندن مقاله زیر می‌توانید مدیری بهتر یا کارمندی خلاق‌تر باشید.
 نکته‌ای را که می‌توان به عنوان اصل و قاعده کلی پذیرفت این است که هر گاه عضو سازمانی احساس کند که نقش یا وظیفه‌ای که به عهده‌اش محول است موجبات رضایت خاطر او را فراهم نمی‌سازد، یا اینکه رضایت خاطر خیلی کند و آهسته برای او حاصل می‌شود، او مقداری از نیرو و توانایی خود را برای تغییر وضع و موقعیتی که در آن قرار دارد به کار خواهد بست.
 این ناخشنودی و عدم‌رضایت خاطر که شخص آن را ناشی از نقش و وظیفه خود می‌داند، علی‌الخصوص اگر زمانی طولانی استمرار یابد، کارایی و سودمندی سازمان را به طور محسوس کاهش خواهد داد.
 دشواری مسئله در اینجا نهفته است که هر عضو سازمان نیازهای روحی و شخصی خاصی دارد که باید آنها را از طریق نقش و وظیفه‌ای که به عهده دارد برآورده سازد، و هر نقش و وظیفه‌ای در سازمان برای تامین این نیازهای روحی و شخصی تا حد معینی نیرو و توانایی دارد.
 اگر نقش و وظیفه بتواند این نیازها را برآورده سازد، شخص از نقش خود احساس رضایت و خشنودی می‌کند و سازمان هم به همان اندازه از وجود شخص بهره می‌گیرد.
 شاید بتوانیم این مسئله را به صورت قاعده‌ای کلی به این ترتیب بیان کنیم: «هنگام انتصاب اعضاء به مشاغل و مناصب مربوط در سازمان، میل و سلیقه آنان حتی‌المقدور باید مورد توجه و امعان نظر قرار گیرد.»
 ● کارکنانی که مهارت شغلی دارند
 اعضای سازمان از حیث زمان و نیروهایی که علاقه‌مندند به امور مربوط به شغل، نحوه اجرای وظیفه خاص خود یا اموری که «وظیفه رسمی»‌خوانده می‌شود اختصاص دهند، با هم تفاوت دارند.
 به عنوان مثال، کتابدار یا شیمیدان ممکن است آن‌قدر در کار خود مستغرق باشد که هیچ‌گونه علاقه‌ای به شرکت در کارهایی که مستلزم تصمیم‌گیری مکرر، همکاری و مراوده با دیگران است نداشته باشد.
 برای چنین شخصی بهترین پاداش و بالاترین رضایت خاطر همانا استغراق در امور مربوط به شغل خود است. وی جز به کار خود به چیز دیگری نمی‌اندیشد.
 نکته‌ای که اهمیتی خاص دارد آن است که وی دانش و مهارت لازم را برای اجرای دقیق وظایف خود دارا باشد.
 اگر دانش و مهارت لازم را نداشته باشد احتمالا احساس ناخشنودی می‌کند و نسبت به شغل خود نیز بیمناک خواهد بود. وی در نظر دیگران فردی جلوه‌گر خواهد شد که در کارها وقفه‌ ایجاد می‌کند.
 در نتیجه، رضایت خاطری را که معمولاً به سراغ فردی با علم و متبحر می‌رود به دست نخواهد آورد. مورد تحسین و تشویق همکاران تیزبین خود هم قرار نخواهد گرفت به احتمال قریب به یقین «پاداش مادی زیادی» هم نخواهد گرفت.
 ● تصمیم‌گیری را دوست دارند
 اگر شخصی علاقه‌مند به تقبل مسئولیت‌های زیاد باشد یا بخواهد که مسئولیت‌هایی را به عهده گیرد که مستلزم تصمیم‌گیری باشد، و اگر چنین فرصتی به او داده نشود، هرچند هم که شغلی که به عهده دارد نیازهای او را در همه موارد برآورده می‌سازد، با وجود این از نقش و وظیفه خود رضایت خاطر چندانی نخواهد داشت.
 در نتیجه به جای آن که نیازهای خود را در این مورد برآورده سازد، ممکن است به تصمیم‌گیری خارج از آنچه در حد وظیفه اوست دست بزند.
 چنین کارهایی مسلماً در سایر اعضای سازمان تاثیر خواهد گذاشت و در نتیجه باعث تضعیف انضباط سازمان و تقلیل تولید آن خواهد شد.
 ● تمایل به مراوده با دیگران
 شخصی که دوست دارد بداند «که در همه سازمان در همه اوقات چه می‌گذرد» از وظیفه‌ای رضایت خاطر خواهد داشت که مستلزم مراوده و رابطه زیاد با دیگران باشد چنین فردی درست در قطب مخالف فردی است که تنها به کار تخصصی خود فکر می‌کند و دارای دانش تخصصی و مهارت‌های شغلی است.
 ● دوست دارند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند
 هر یک از اعضای سازمان برای تاثیر در دیگران تا حد معینی از قدرت شخصی برخوردار است. اگر قرار باشد که شخص از نقشی که به عهده اوست راضی باشد، میزانی که این نقش به او فرصت می‌دهد تا در دیگران اثر بگذارد، باید متناسب با اندازه‌ای باشد که دلخواه اوست.
 به عنوان مثال، اگر وظیفه شخصی تنها اجرای مقداری کارهای کم‌اهمیت و غیراساسی باشد و مستلزم هیچ‌گونه تصمیم‌گیری اساسی یا مراوده و رابطه موثر با دیگران نباشد، شخص برای اینکه سازمان را تحت‌تاثیر قرار دهد فرصت بسیار ناچیزی خواهد داشت.
 اگر چنین شخصی به تاثیر در دیگران سخت علاقه‌مند باشد، از نقش و وظیفه خود مأیوس خواهد شد و هیچ‌گونه خشنودی و رضایت خاطر هم نخواهد یافت.
 ● نیاز به دوست‌یابی
 نیازهای افراد از جهت برقرار کردن مناسبات در روابط دوستانه با دیگران متفاوت است. بعضی افراد نیازی دائمی دارند که در مورد عکس‌العمل‌های خود نسبت به موقعیت شغلی صحبت کنند.
 دیگران چنین نیاز مبرمی ندارند. موقعیت‌ اجتماعی و زمانی بعضی از مشاغل سازمان برقراری روابط دوستانه را ایجاب می‌کند.
 برعکس، نگهبان خط‌آهن کنار یک دهکده از شمار اشخاصی است که وظیفه خود را مجزا از دیگران و در تنهایی انجام می‌دهد. برای چنین شخصی اصولا برقرار کردن روابط دوستانه با دیگر اعضای سازمان مشکل و حتی غیرممکن است.
 خلاصه کلام اینکه اگر قرار باشد شخص از نقش خود راضی و خشنود باشد باید برای تامین نیازهای شخصی خود بتواند تا میزانی که لازم می‌داند با دیگران روابط دوستانه برقرار کند.
 ● علاقه‌مند به کسب امتیازات
 بعضی از اعضا احتمالا علاقه‌مند به کسب امتیازات شخصی هستند. این افراد به امتیازات و احترامی که بعضی مشاغل خاص سازمان دارد بیشتر علاقه‌مندند تا به تشریک‌مساعی نسبت به تحقق هدف‌های سازمان.
 اعضای دیگر از امتیازات ویژه‌ای که به آنها داده می‌شود چندان خرسند نیستند.
 شخصی که از تشریک‌مساعی و همکاری برای پیشبرد کار سازمان احساس رضایت و خشنودی می‌کند احتمالا از امتیازات ویژه بسیاری که به او داده می‌شود آسایش خاطر نخواهد داشت.
 

از طرف دیگر اگر عضوی به کسب امتیازاتی بیشتر از آنچه وظیفه‌اش ایجاب می‌کند علاقه‌مند باشد، ناراضی و ناخشنود خواهد شد.

 هر یک از اعضای سازمان نیازهای خاصی دارد که می‌کوشد آنها را برآورده سازد. هر نقش سازمانی فعالیت‌های مربوط مختلفی دارد؛ مانند کار، تصمیم‌گیری و مراوده و مناسبات با دیگران.
 

هر نقشی برای دوستیابی و ابراز وجود فرصت‌های مختلفی دارد. هر نقش دارای امتیازات و مراتبی مختلف و خاص خود است.

 مسئله مهم هر سازمان این است که به اعضای خود که نیازهای شخصی و خلقی متفاوت دارند نقش‌هایی محول کند که این نقش‌ها فرصت‌های لازم را برای تامین این نیازها فراهم آورند.
 

منبع:افسانه زواری- روزنامه همشهری

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
حکایت کاراگاه
 
کارآگاه معروف شرلوک هلمز، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند . نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست . بعد واتسون را بيدار کرد و گفت : " نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟ " واتسون گفت :" ميليون ها ستاره مي بينم ". هلمز گفت : " چه نتيجه اي مي گيري؟ ". واتسون گفت : " از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم . از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: 
 
  
" واتسون ! تو احمقي بيش نيستي !نتيجه ی اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند...
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

امضاي تفاهم نامه بين ستاد مبارزه با مواد مخدر و سازمان ملي جوانان 

تفاهم نامه همکاري در زمينه مبارزه با مواد مخدر بين دکتر احمدي مقدم مشاور رييس جمهور و دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر و حجت الا سلا م  علي اکبري رييس سازمان ملي جوانان در دومين همايش تقدير از نخبگان جوان عرصه مبارزه با مواد مخدر به امضا خواهد رسيد.
به گزارش روابط عمومي ستاد مبارزه با مواد مخدر، در اين همايش که سه شنبه 87/5/22 و در مجموعه شقايق برگزار خواهد شد از 12 نفر از فعالا ن جوان مبارزه کننده با معضل اعتياد که با بهره گيري از ايده هاي نوآورانه و پويا گام هاي به سزايي برداشته اند تقدير و تجليل به عمل خواهد آمد.
دکتر رهدار مشاور دبير کل ستاد در امور جوانان گفت: بهره گيري از خلا قيت و ابتکار و پشتکار نسل جوان با توجه به ظرفيت عظيم بالقوه و بالفعل جوانان ايران اسلا مي علا وه بر بالندگي و شکوفايي جوانان در امر مبارزه با مواد مخدر نيز تاثير به سزايي داشته است. وي که مسوول ساماندهي تشکل هاي غيردولتي ستاد نيز مي باشد ادامه داد: پس از برگزاري اولين همايش تقدير از نخبگان در سال گذشته، جوانان بيشتري در جهت مبارزه با اين بلا ي خانمانسوز اعلا م آمادگي و همکاري کردند و بسياري از طرح هاي سال گذشته با کمترين هزينه و بيشترين تاثير در حوزه تشکل هاي غيردولتي اجرايي شد.

مردم سالاری - نسخه شماره 1867 - 1387/05/21 -

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 

درمان اعتياد وارد فضاي مجازي مي شود

مدير کل تشکل هاي غيردولتي ستاد مبارزه با مواد مخدر از افتتاح يک هزار وب سايت براي يک هزار سازمان غيردولتي فعال در حوزه پيشگيري و مشاوره، درمان و کاهش آسيب اعتياد خبر داد و اعلام کرد: از اين طريق، درمان و پيشگيري از اعتياد، وارد فضاي گسترده مجازي مي شود و 18 ميليون کاربر ايراني قابليت استفاده از آن را خواهند داشت. دکتر رهدار در اولين همايش «رهايي يافتگان کارآفرين» که در مجموعه فرهنگي شقايق برگزار شد، ضمن بيان اين مطلب به پروسه انتخاب برترين سازمان هاي مردم نهاد کارآفرين فعال حوزه اعتياد اشاره و اعلام کرد: از 211 سازمان غيردولتي کارآفرين که مورد بازديد قرار گرفتند، 14 سازمان به عنوان سازمان برتر برگزيده شدند که از آن ها حمايت هاي نقدي تا سقف سه ميليون تومان به عمل مي آيد. وي اشتغال را يکي از معضلات امروز جامعه ايران از افراد تحصيلکرده تا معتادان برشمرد و خاطر نشان کرد: اشتغال و حرفه آموزي بخش مهمي از درمان اعتياد است که بايد به آن به طور جدي توجه شود.  به گزارش ايسنا ،دکتر جهاني  جانشين دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر  نيز در اين مراسم ، اشتغال را يکي از مهم ترين مشکلات رهايافتگان از اعتياد عنوان و بيان کرد: تفاهم نامه هاي مختلفي با وزارتخانه هاي رفاه، تعاون و کار و امور اجتماعي و همچنين سازمان فني و حرفه اي براي اشتغالزايي براي معتادان در دست اجراست. وي بر لزوم تسريع روند بازگشت معتادان به جامعه پس از ترک اعتياد نيز تاکيد کرد و گفت: اگر چه هنوز راه اين که ارتباطات دستگاه هاي دولتي با سازمان هاي غيردولتي، بهتر و بيشتر شود، خيلي دراز است، اما اقدامات بسيار خوبي در اين زمينه برداشته شده است. گفتني است، اين مراسم قرار بود از ساعت 12 ظهر با حضور دکتر احمدي مقدم  دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر  ادامه يابد، اما پس از يک ساعت انتظار، به خبرنگاران، اعلام شد که وي به دليل طولاني شدن جلسه با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نمي تواند در مراسم حضور پيدا کند.

روزنامه ابتکار - نسخه شماره 1233 - 1387/04/10 - دوشنبه 10 تير 1387 – 26جمادي الثاني 1429 -29ژوئن 2008 - سال پنجم  

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

قرآن خطي بهبوديافتگان اعتياد سراسر كشور به گنجينه

مخطوطات آستان قدس رضوي اهدا شد


قرآن خطي منحصر به فردي كه براي نخستين بار توسط بيش از شش صد تن از بهبوديافتگان اعتياد سراسر كشور نگارش شده است به كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي اهدا شد.
رئيس روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان كتابخانه‌ها، موزه‌ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي با بيان اين مطلب گفت: اين قرآن با رسم‌الخط عثمان طه و ترجمه فارسي توسط ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور تهيه و به گنجينه مخطوطات آستان قدس رضوي اهدا شده است.
مهدي قيصري نيك خاطرنشان كرد: اين قرآن پس از ثبت و فهرست‌نويسي در گنجينه كتب خطي در رديف آثار خطي قرار مي‌گيرد.
وي تصريح كرد: كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي هم اكنون داراي بيش از پانزده هزار نسخه قرآن، جزوه قرآني و دست نوشته قرآن خطي است.
در همين زمينه مشاور سازمان تربيت‌بدني و مجري طرح كتابت قرآن كريم توسط بهبوديافتگان گفت: اين طرح در سال 1387 به مناسبت روز جهاني مبارزه با موادمخدر در سطح كشور انجام گرفت كه در آن بهبود يافتگان بيش از سي استان كشور كه سن آنها بين بيست تا هشتاد سال بوده شركت نموده‌اند.
دكتر رهدار با بيان اينكه يكي از عوامل بسيار مهم در پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي به ويژه اعتياد تقويت باورها و آموزه‌هاي ديني است افزود: كتابت قرآن كريم يك امر شريف معنوي است و در كتابت اين قرآن هم بسياري از بهبوديافتگان با وضو و با حالات معنوي خاصي شروع به كتابت مي‌نمودند.
گفتني است گنجينه كتب خطي آستان قدس با مجموعه‌اي منحصر به فرد از قرآن‌ها، جزوات قرآني، ادعيه و كتب ديني و مذهبي به عنوان يكي از پايگاه‌هاي غني فرهنگ شيعه در جهان اسلام مطرح است و روزانه پذيراي بسياري از دانشمندان، محققان و نسخه‌شناسان جهان مي‌باشد.
منبع : سایت آستان قدس رضوی

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 

قرآن کتابت شده توسط بهبود يافتگان از اعتياد

 به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد

مدير اجرايي اين طرح به ايرنا گفت: ترويج فرهنگ قرآني و آموزه هاي ديني مهمترين عامل در پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي بويژه اعتياد به مواد مخدر است.
"اسماعيل رهدار" افزود:‌ در طرح کتابت کلام نور، به هر فرد بهبود يافته از اعتياد يک صفحه از قرآن کريم اختصاص يافت که در هفته مبارزه با مواد مخدر کتابت آن به پايان رسيد.
وي با بيان اينکه بيش از600 بهبود يافته از سراسر کشور به مدت دوماه در کتابت قرآن کريم شرکت داشتند، اظهار داشت:‌ ابعاد اين قرآن کتابت شده 30 در40 سانتي متر مربع است.
قرآن کريم کتابت شده با حضور مسوولان ستاد مبارزه با مواد مخدر، وزارت کشور ، وزارت بهداشت، شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدراستان خراسان رضوي، نيروي انتظامي، استانداري و برخي از مسوولان استان خراسان رضوي و مسوولان موزه آستان قدس روز پنجشنبه گذشته به موزه آستان اهدا و از مجري طرح کتابت کلام نور نيز تقدير شد.
ششم تيرماه (همزمان با روز جهاني مبارزه با موادمخدر) تا 13تير در ايران به عنوان هفته مبارزه با موارد مخدر نامگذاري شده است.

کد خبر: 193742 زمان مخابره: 27/7/1387

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

Cambodia tackles safrole oil production

Mreas Prov Pnomh tree

3 October 2008 - Safrole Rich Oil (SRO) is a natural substance that can be used in the production of ecstasy. In Cambodia, where safrole is harvested, weak regulatory and control systems are making it hard to control SRO production and trade.  

SRO is extracted from over 360 tree species in South-East Asia. The essential oil is obtained from tree trunks, roots, bark, branches and leaves, and is used legitimately in the fragrance and insecticide industries. In Cambodia, SRO is extracted from the tree locally known as Mreas Prov Phnom, which grows in the west of the country.

In many countries in South-East Asia, safrole production and trade is legal for commercial purposes. This was also the case in Cambodia until last year, when the government prohibited the production, import, or export of SRO to prevent its use as an ecstasy raw material. In 2004, the government also classified Mreas Prov Phnom trees as a rare species under the Forestry Law, making all harvesting illegal. Despite these efforts, illegal production and trade has been growing.

The Cambodian government is committed to addressing the issue and UNODC is working with the National Authority for Combating Drugs to control SRO. "We have helped develop guidelines for governments in the region to work together to prevent SRO illegal production, sale, distribution, storage and trade," says Lars Pedersen, UNODC Project Coordinator in Cambodia. Still, more resources are needed.

According to the 1988 UN Convention against Illicit Traffic in Narcotic Drugs and Psychotropic Substances, to which Cambodia is a party, it is unlawful for anyone to possess or distribute safrole knowing, or having reason to believe, that it will be used to manufacture illicit drugs like ecstasy.

SRO extraction takes place in makeshift distilleries deep in the forests of  western Cambodia. Large amounts of fuel wood are needed, which together with the felling of Mreas Prov Phnom trees result in deforestation. When one area is depleted, distillation moves elsewhere.

Producers sell the oil at around US$ 4 per liter. In the capital Phnom Penh, however, the price is US$30 per liter. From Cambodia it is primarily smuggled to Viet Nam and Thailand, and then on to countries such as China and the USA.

"In late 2007, more than 50 tons of SRO were seized at Laem Chabang port in Thailand. The shipment was destined for China and the USA. Synthesized with other chemicals, the safrole could have been used to make about 7.5 million ecstasy pills, with a street value of about US$ 150 million," says Pedersen.

The recent UNODC Global Amphetamine-Type Stimulants Assessment Report warns that synthetic drugs such as ecstasy, amphetamine and methamphetamine are becoming increasingly popular in developing countries.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

واگويه‌هاي معتادان

از تجربه مصرف خوفناك‌ترين ماده مخدر دنيا


جام جم آنلاين: پتو را پس مي‌زند. بوي عفونت و هرم گرما نفسم را بند مي‌آورد. «چرا نمي‌يايي جلو؟ اين جوري كه كرم‌ها را نمي‌بيني!» نگاهم از بال‌هاي كج و كوله عقاب آبي خالكوبي شده روي ساعد مي‌گذرد و مي‌رسد به زخمي عميق كه شبيه خورشيدي سرخ و سياه و متعفن بالاي سر عقاب به قطر سكه‌اي پنج توماني دهان باز كرده و رشته‌هايي خاكستري از پوست لهيده يا چرك، مثل كرم يا سبوس گندم با گوشت گنديده در هم آميخته است.
«كار كراكه! سر 2 سال كرم زدم.» نوك انگشتش را دور زخم مي‌چرخاند. پوسته‌ها روي ملحفه بيمارستان مي‌ريزد. «اينجا كراكي زياده! فقط كه من نيستم.»

در راهروهاي بيمارستان لقمان مثل هر ملاقات‌كننده ديگري، اما بي‌گل و بي‌شيريني قدم مي‌زنم و فكر مي‌كنم كه آمدنم را مديون وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي هستم و فكر مي‌كنم اگر بروشور يا هر نوشته‌اي درباره كراك را از ستاد مبارزه با موادمخدر نخواسته بودم، اگر آنها مرا به وزارت بهداشت و اداره پيشگيري و درمان سوءمصرف مواد وزارتخانه نفرستاده بودند، اگر مدير آن اداره بعد از ساعت‌ها معطلي و درخواست براي فكس كردن سوالاتم درباره كراك بيشتر آنها را با جواب كوتاه «اين سوال‌ها نياز به پژوهش دارند، نمي‌توانم جواب بدهم.»

پاسخ نداده بود، اگر براي تهيه بروشوري درباره كراك به كارشناسان اداره سلامت روان وزارتخانه فرستاده نشده بودم، اگر كارشناسان مرا بار ديگر به اداره پيشگيري از سوءمصرف نفرستاده بودند، اگر دكتري كه حاضر نبود اسمش را بگويد در آن اداره نگفته بود «فعلا هيچ بروشوري درباره كراك نداريم، اما در دست تهيه است»، اگر مديركل اداره پيشگيري و درمان سوءمصرف مواد با خشم نگفته بود «بروشوري در كار نيست، چون همه را فرستاده‌ايم به دانشگاه‌ها»، اگر دانشگاه نرفته بودم، اگر نمي‌دانستم در دانشگاه خبري از اطلاع‌رساني درباره كراك نيست، اگر نمي‌دانستم جمعيت هدف كراك معمولا سيكل هم ندارند، آن وقت شايد اصلا گذرم به بيمارستان لقمان نمي‌افتاد.

مي‌نشستم توي اداره و يكي از آن بروشورهاي كذايي اطلاع‌رساني را كه نه من، نه كراكي‌ها و نه ديگر جوان‌ها ديده‌اند، باز مي‌كردم و قصه‌اي تكراري مي‌نوشتم كه: كراك ايراني برگ كوكائين نيست، هروئين فشرده با خلوص بالاست و شايد چاشني آمار به آن اضافه مي‌كردم كه 7/25 درصد از معتادان، كراك ايراني مي‌كشند، بعد از تاريخچه‌اش مي‌نوشتم و قصه كراك به سر مي‌رسيد، اما لطف دست‌اندركاران پيشگيري و درمان اعتياد مرا كشاند تا بيمارستان لقمان كه از كراكي‌ها ياد بگيرم چطور مي‌شود با يك سنجاق قفلي و فندك اتمي و دو سوت كراك، همه روز منگ بود، ياد بگيريم كراك فقط دانه برنجي و سپيد نيست، گاهي پودر است، گاهي كلوخي است، گاهي شبيه كره است، گاهي شبيه كود شيميايي است، گاهي سپيد است، گاهي زرد، گاهي خاكستري، گاهي قهوه‌اي. كراكي‌ها يادم دادند كه كجا مي‌توانم يك سوت كراك بخرم و در 2‌دقيقه دودش كنم.

و چطور مي‌شود توي زندان چند سوت كراك را مثل آب خوردن مخفي كرد و...

در راهروهاي بيمارستان لقمان، همراه ملاقات‌كننده‌هاي ديگر پرسه مي‌زنم. براي پيدا كردن كراكي‌ها گشتن لازم نيست. آنها مثل موادفروش‌ها همه جا هستند.

گاهي كه ناله‌هاي كشدار و غم‌انگيز آمبولانس‌ها حياط را شلوغ مي‌كنند، تيم اورژانس تن خشك و لاغر يكي از آنها را كه از دل خرابه‌هاي حواشي شهر بيرون كشيده، روي تخت چرخدار مي‌گذارند و هل مي‌دهند تا اورژانس مسمومين، تا پرستارهاي نگران نبض بگيرند و همين كه مردمك‌هاي ته‌سوزني را ديدند و ضربان كند قلب را شمردند، تزريق و خوراندن دارو را شروع كنند و بعد مسافر تخت چرخدار را ببرند طبقه دوم پشت ميله‌هاي فلزي ضخيم، تا سر صبر به ركيك‌ترين فحش‌هاي عالم و دردناك‌ترين ضجه‌ها گوش دهند و به خيال خودشان كراكي‌ها و بقيه معتادان را پاك كنند، هر چند مي‌دانند مهمان‌هاي گيج و عبوس بخش، همين كه سرپا شوند، خودشان را مي‌رسانند پشت ميله‌هاي فلزي كه راه ملاقات‌كننده‌ها را بسته‌اند، زانو مي‌زنند و التماس مي‌كنند تا به حياط بروند، با اين رويا كه با دست پر برگردند و با يكي دو سوت كراك، بلنداي روزشان را در چرت‌هاي طولاني كوتاه كنند.

تخت اول‌

«ترياك از كراك بهتره.» اسمش محسن است. «منو آقام آورده اينجا. گفتم آقاجون كراك ترك نداره، گوش نكرد.» محسن هنوز 23 سالش تمام نشده است. «من از وقتي چشم باز كردم خمار بودم.» تا اول راهنمايي بيشتر نخوانده، پس او هم بروشورهاي كذايي را نديده است. اعتياد براي محسن با اكستازي آمده است. «قرص براي اين كه خوب بتركاند بايد چهار پنج تاش را با هم خورد، عين قرص معمولي با آب.» قرص بسته به اصل بودن يا نبودنش از 20 هزار تومان تا 50 هزار تومان مي‌ارزد.

«بعد رفتم سراغ حشيش. بلدي بار بزني؟» محسن كاغذ را از دستم مي‌قاپد. توتون‌هاي خيالي را با حشيش‌ توي كاغذ مي‌ريزد و آن را لوله مي‌كند. «مي‌نشستيم توي پارك، 8 7 نفري دود مي‌كرديم. فقط مي‌خنديديم. هيچكي هم كاري به كارمون نداشت.» 4 سال پيش ترياك را امتحان كرده است. «هر بسته‌اش 2 هزار تومان بود. هنوز هم مي‌كشم.» از همان وقت شب‌ها دير آمده خانه و صبح‌ها دلشوره‌اي گنگ او را از خواب مي‌پرانده است، تا شال و كلاه كند دنبال مواد.

«خب وقتي آدم نمي‌ياد خانه، يواش يواش ننه بابا مي‌فهمند.» مادر حرفي نمي‌زده، فقط گريه مي‌كرده،‌ اما آقا جان... «آقام هي مي‌آمد منو از تو خرابه‌ها پيدا مي‌كرد. مي‌گفت بيا خانه، مي‌آمدم پول برمي‌داشتم، درمي‌رفتم.» محسن جلوي آقاجان سيگار هم نمي‌كشد. «روم نمي‌شه!»

پيرمرد پيش پاي من رفته است و پيش از رفتن به محسن گفته اگر ترك كند، دامادش مي‌كند. محسن مي‌خندد و چروك‌هاي خنده روي پوست خشكش مي‌ماند. حتي وقتي ساكت مي‌شود و ياد خرابه‌هاي انتهاي خيابان چمن مي‌افتد. «ميدان قدس حسن‌آباد را بلدي؟ موادفروش تا دلت بخواهد آنجا هست!» اسم زندان را كه مي‌شنود، عنق مي‌شود. «آقام 9 ماه انداختم زندان كه ترك كنم. آنجا مواد گيرم نيامد. پاك شدم.»

محسن از شب‌هاي زندان مي‌گويد، پشت پرده‌هاي نخي گل منگلي، مردهاي قوزي و بداخم، كارتن‌ها را آتش مي‌زده‌اند و كراك را با آب مي‌جوشانده‌اند. «مي‌ريزندش توي سوراخ دماغشان، اين طوري!»

سرش را بالا مي‌گيرد و جوشانده خيالي را مي‌ريزد تو سوراخ دماغش «آنها كه عملشان بالاست، اين طوري مي‌كنند، بقيه همه با دود...» محسن يك سال و نيم پيش كراكي شده است. «فقط قلب درد دارم. ولي اينها گفتند كبدت هم پياده است!» محسن دوست ندارد تنهايش بگذارم.

«خرابه‌هاي ته خيابان چمن را بلدي؟ هر سوت 2 هزار تومان! ولي ترياك بهتره.» به خيال محسن ترياك از كراك بهتر است. «ترياك رو شايد بشود ترك كرد، ولي كراك رو نه...» محسن دلش مي‌خواهد گريه كند ولي چشم‌هايش خشكند و به اشك نمي‌نشينند، فقط ناله مي‌كند. «دلم واسه آقام مي‌سوزه... بهش گفتم من از دست رفته‌ام... فكر كن مرده‌ام... نمي‌فهمه كه...»

تخت دوم‌

«به مولا من كراكي نيستم. به جان خواهرم، يك وقت‌هايي لنگ سيخ و سنجاق بوده‌ام، ولي دست به كراك نزده‌ام.» سولماز نشسته است لب تخت و كتاب فارسي كلاس دوم دبستان را گذاشته است روي پاهايش. مرتضي كه جانش را قسم مي‌خورد برمي‌گردد و چشم‌هاي درشت سياهش از ميان رشته‌هاي ابريشمي براق و نرم موها كه ريخته‌اند روي صورت، به مرتضي خيره مي‌شوند.

حرف‌هاي مرتضي نيمه‌كاره مي‌ماند. شايد چشم‌هاي سياه نگهش مي‌دارند يا اخم مادر و برادرش... از سولماز مي‌پرسم اسمش چه معنايي دارد، جواب نمي‌دهد. مادر، دست سولماز را پي خودش مي‌كشد. «يعني گلي كه هيچ وقت پژمرده نمي‌شود.» زن بغض كرده است. صدايش مي‌لرزد. از مرتضي خداحافظي نمي‌كند. چشم‌هاي مرتضي، انگشتر حلبي سولماز را توي انگشت اشاره‌اش تا دم در بدرقه مي‌كند.

ملاقات‌كننده‌ها كه مي‌روند، مرتضي از كراك مي‌گويد: «2 سال پيش شروع شد.» او هم كتاب‌ها را نرسيده به دبيرستان رها كرده است. زخم‌هاي كف دست و بالاي ابرو را با ناخن مي‌كند. «لابد خورده‌ام زمين. يادم نيست.» آخرين خاطره‌اش از خرابه‌اي خيلي دورتر از پاسگاه نعمت‌آباد است كه دوزانو نشسته و فندك را زده است. «بقيه‌اش را يادم نيست.» مرتضي هم مثل خيلي از كراكي‌ها چند جور اعتياد دارد و به قول پزشكان، مولتي دراگ است. «شبي يك چكه الكل سفيد مي‌خورد، فقط از روي نفهمي و بچگي.» مرتضي 18 ساله است، كشتي‌گير.

«بابام هروئيني بود، وقتي مرد كسي بالا سرم نبود. زانوم تو كشتي آب آورد، بچه‌ها گفتند ترياك دردش را مي‌گيرد...» پاها و دست‌هايش ورم كرده‌اند. «يكهو ترياك را گران كردند، ناياب شد، ولي كراك زياد پيدا مي‌شد، ما هم كراكي شديم.» مرتضي قسم خورده است كراك نكشد. «2 برابر ترياك نشئگي و چرت مي‌دهد.»

قسم‌ها حريف كراك نمي‌شوند. جواب سوالم را با شك مي‌دهد. «موادفروش مي‌خواي چكار؟ بالاخره هر محله‌اي يكي داره...» از كيسه هم برايم تعريف مي‌كند. به پهلويش ،‌ جايي بالاتر از كشاله ران و پايين‌تر از شكم اشاره مي‌كند «زياد كه تزريق كني اينجا كيسه درست مي‌شه، ورم مي‌كنه، مي‌ياد بالا» بعد هر وقت لنگ تزريق شدي، سوزن بزن همانجا.» مرتضي بي‌تاب است. پول لازم دارد. «اينجا پول مي‌خواهند، من ندارم.»

زير چشمي نگاهم مي‌كند و منتظر مي‌ماند. مي‌گويم خدمات بيمارستان تقريبا رايگان است. عرق پشت لبش را با دست مي‌گيرد. «اصلا خجالت مي‌كشم اينجا بمانم.» مي‌گويم كه زياد نمي‌ماند، تا يكي دو روز ديگر مرخص مي‌شود.

حرفم تمام نشده، اخم مي‌كند. كلافه مي‌شود. زير لب بدوبيراه مي‌گويد. از اتاق بيرون مي‌زند. وقت بيرون رفتن مي‌فهمم يكي از پاها را روي زمين مي‌كشد، همان پا كه به كيسه مي‌رسد.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 

كراك ، دشمن پنهان، زنگ خطري براي جوانان

 

از: وحيده عسكري


ایرنا - زماني در ايران ترياك به همراه مشتقات آن مانند شيره، سوخته، مرفين، كديين و هرويين، حشيش و الكل مهم‌ترين و خطرناك‌ترين مواد مخدري بودند كه استفاده مي‌شد، اما طي چند سال اخير ماده جديدي به نام "كراك" وارد بازار شده كه بسيار خطرناك تر از ساير مواد مخدر مي‌باشد.

ماده‌اي كه در بررسي‌ها مشخص شده همان هرويين است و به شكل خالص تر و بلور درآمده و در بازار خريد و فروش مي‌شود.

كراك ماده‌اي اعتياد آوراست و تنها با سه بار مصرف مقدار بسيار اندكي از آن، اعتياد به كراك حتمي است و پس از اين زمان كوتاه شخص را به خود وابسته مي‌كند.

اين ماده از كوكايين كه يكي از اعتياد آورترين و خطرناك‌ترين مواد مخدر است به دست مي‌آيد.

كوكايين از برگ گياه كوكا كه عمدتا در آمريكاي جنوبي و مركزي توليد مي- شود، بدست مي‌آيد.

برف، كراك و راك از عمده‌ترين نام‌ها و مشتقات كوكايين است.

وابستگي رواني به كوكايين پس از يك بار مصرف هم مي‌تواند ايجاد شود.

كراك نوعي از كوكايين است كه ناخالصي و بخش‌هاي غيرضروري كوكايين گرفته شده و به صورت بلور سفيد رنگ كه همان كراك است، درمي‌آيد.

كراك به شدت اعتيادآوراست و امكان بروز رفتارهاي خشن به دنبال مصرف آن بسياربالاست.

آثار مصرف اين ماده بلافاصله ظاهر و پس از ‪ ۳۰‬تا ‪ ۶۰‬دقيقه برطرف و به همين علت افراد وابسته به كراك ممكن است هر نيم تا يك ساعت براي مصرف مجدد از جمع خارج شوند.

روش مصرف اين نوع هرويين از راه تدخين، استنشاق و تزريق است، كراك محرك سيستم عصبي است و قدرت اعتياد آوري و آثار سوء آن چند برابر بيشتر از هرويين معمولي است.

در روش تزريق چون ممكن است چند نفر از يك سرم براي تزريق استفاده كنند احتمال بروز و انتقال بيماري‌هاي خطرناكي چون هپاتيت و ايدز بسيار وجود دارد.

پس از مصرف اين ماده ضربان قلب تا ‪ ۵۰‬درصد افزايش مي‌يابد، به علت سرعت رسيدن آثار آن به مغز كه با حالت سرخوشي و نئشه‌گي آغاز مي‌شود و بدن مصرف كننده گرم و دهان آن خشك و از ناحيه دست و پا احساس سنگيني مي‌كند و اغلب فرد دچار تهوع، بي‌قراري شديد مي‌شود به گونه‌اي كه تاچند ساعت به دليل تحت تاثير قرار گرفتن مغز حالت سرگيجه و نابساماني در كنار حركات كند قلب و تنفس آرام و در بسياري از موارد منجر به مرگ مي‌شود.

به گفته كارشناسان، مصرف كراك موجب بالا رفتن فشارخون شده و مي‌تواند به حمله قلبي، تشنج د رفرد مصرف‌كننده گردد.

اثرات تخريبي مصرف موادي چون شيشه، كراك و كريستال بين ‪ ۱۱۵‬تا‪ ۱۴۰‬برابر بيشتر از ترياك و هرويين مي‌باشد.

كراك شديدا فرد مصرف‌كننده را دچار خواب آلودگي مي‌كند و تمام اجزايي كه در تماس مستقيم با دود كراك باشند، ذره ذره نابود مي‌شوند.

شايد بتوان گفت عمده‌ترين دلايل گرايش به مصرف مواد مخدر جديد از جمله كراك اين است كه‌اين ماده در مدت زمان بسياركوتاهي كمتر از پنج دقيقه مصرف مي‌شود، بو ندارد و پنهان كردن مصرف آن بسيار آسان است.

بي‌بو و راحت استفاده شدن مواد مخدر صنعتي جديد از جمله كراك از جمله عواملي است كه سبب شده خانواده‌ها در مراحل اوليه استفاده از اين ماده توسط جوانان و نوجوانان خود به وجود آن پي نبرند.

كراك در ميان جوانان به عنوان ماده‌اي كم خطر باميزان نئشه‌گي بالا به عنوان ماده روان گردان و شادي آور معرفي شده و همين مساله سبب روي آوردن هر چه بيشتر آنها به سمت اين ماده مخدره مي‌شود.

بنا به اعلام كارشناسان پارسال هفت كيلو و ‪ ۷۷۷‬گرم مواد مخدر از نوع كراك در خوزستان كشف و ضبط شده است.

اين در حالي است كه در چهار ماهه امسال حدود ‪ ۲۲‬كيلو و ‪ ۲۲۹‬گرم كراك در اين استان توسط ماموران انتظامي كشف و ضبط شده است.

اين آمارها گوياي رشد نگران‌كننده اين ماده در جامعه و استفاده از آن و زنگ خطري براي جامعه و مسوولان است.

مسوول بهداشت روان مركز بهداشت خوزستان دراين‌باره به ايرنا گفت:
استفاده از اين ماده مخدر سبب افزايش فشار خون، ضربان قلب، گشاد شدن مردمك چشم، كاهش اشتها، اختلال در خواب و كاهش وزن مي‌شود.

رضا دواسازايراني افزود: در صورتي كه اين ماده به طريق استنشاقي مصرف شود، در دراز مدت سبب خون ريزي مكرر از بيني و سوراخ شدن تيغه‌هاي بيني مي‌شود.

وي گفت: گلو درد مزمن، تنگي نفس، برونشيت، نفخ ريه، سوء تغذيه، افزايش درجه حرارت بدن، لرزش به خصوص دردست ها، تعريق شديد، دردپا،اسپاسم عضله و عدم هماهنگي حركتي از ديگر عوارض مصرف كراك است.

دواسازايراني اظهارداشت: توهمات شديد جسمي، افسردگي شديد، بي‌خوابي شديد، سوء ظن و رفتار كينه توزانه نسبت به ديگران از جمله ديگر عوارض رواني مصرف كراك است.

مسوول بهداشت روان مركز بهداشت خوزستان بيان داشت: استفاده از اين ماده پنج تا هفت دقيقه به طول مي‌انجامد و شش تا هشت ساعت پس از مصرف از ادرار قابل تشخيص است.

جانشين دبير شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدر خوزستان در اين‌باره به ايرنا گفت: در كراك ايراني، اغلب مخلوط هرويين با تركيبات محرك ( آمفتامين، اكستازي و ...) وجود دارد كه بسيار خطرناك است و به دليل غلظت بالاي كراك وابستگي و مصرف خطرناك نظير تزريق سريع تر اتفاق مي‌افتد و در نهايت درمان كراك به اين دلايل سخت تر و طولاني تر است.

ابوذر اديبي افزود: نخستين اثر مصرف مداوم كراك اعتياد شديد و وابسته شدن به آن است كه خود يك بيماري مزمن و عودكننده است.

وي گفت: شايع‌ترين علايم مصرف اين مواد كه پس از آخرين مصرف نمايان مي‌شود عبارت است از بي‌قراري، درد استخوان و عضلات، بي‌خوابي، اسهال، استفراغ و حركات غير ارادي در پاها.

وي در خصوص راههاي درمان دارويي كراك اظهارداشت: به علت غلظت بالاي هرويين دراين ماده وابستگي شديدتر، درمان دراين گروه بايد جدي تر گرفته شود، درمان سم زدايي در مصارف كوتاه مدت به شرط اينكه درمان كاهش وسوسه به صورت غير دارويي و با استفاده از داروي نالتركسون به دقت پيگيري شود، بسيار موفق عمل مي‌كند.

اديبي افزود: در مواردي كه مصرف چند نوع ماده مخدر يا شكست‌هاي متعدد درمان مطرح و يا مصرف تزريقي وجود داشته باشد، درمان نگهدارنده با متادون (‪ (MMT‬يا درمان نگهدارنده با بوپره نورفين زير زباني (‪ (B.M.T‬پيشنهاد مي- شود.

وي گفت: درمان غيردارويي كراك از طريق مراجعه مستمر به مشاور روان درماني در كنار خانواده درماني و گروه درماني و حضور در گروه‌هاي خود ياري براي كاهش آسيب ناشي از سوء مصرف مواد مخدر سودمند است.

در اين ميان خانواده‌ها و نقش تربيتي آنها بر روي فرزندانشان مي‌تواند در كاهش استفاده از انواع مواد مخدر به خصوص مواد مخدر صنعتي جديد مانند كراك، كريستال و شيشه بسيار موثر باشد.

اجتناب از تحقير فرزندان، آگاهي دادن در خصوص مضرات استفاده از مواد به جوانان و نوجوانان، تقويت آموزش‌هاي مذهبي، ايجاد نگرش منفي نسبت به مصرف مواد، تشويق به فعاليتهاي سالم، خلاق و افزايش مهارت‌هاي لازم براي ايجاد پيوندهاي خانوادگي ازجمله راهكارهايي است كه مي‌تواند از سوي خانواده‌هابه منظور جلوگيري از روي آوردن فرزندان به مصرف مواد اتخاذ شود.

گام ديگر براي درمان اعتياد توان بخشي است كه در اين گام هدف كاستن عوارض ناشي از اعتياد در مكان‌هايي چون اردوگاهها، كارگاههاي حمايت شده و كاردرماني است

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 

 اثر تخریبی كراك 4 برابر هروئین است.

 اثر تخریبی كراك بر عضلات معتادان به علت داشتن استیل كدئین 4 برابر هروئین است.

سعید صفاتیان در گفتگو با فارس‌ گفت: ماده مخدر كراك ایرانی كه مصرف آن از حدود 2 سال پیش در كشور به شدت در بین معتادان شایع شده است بسیار خطرناك‌تر از هروئین است و آزمایش‌های جدید، اثر تخریبی شدید آن را بر عضلات ثابت كرده است. 

او گفت: تحقیقی كه اخیراً خانم دكتر فكری در آزمایشگاه بهار تهران بر روی كراك ایرانی انجام داده است ثابت كرده كه ماده اصلی تشكیل دهنده كراك بر خلاف هروئین كه ماده اصلی آن استیل مرفین است، ماده اصلی آن استیل كدئین است كه وقتی وارد خون می‌شود با تأثیر بر استیل مرفین موجود در خون اثر تخریبی آن حداقل 4 برابر می‌شود.

صفاتیان افزود: افزایش این ماده در خون در معتادان به كراك موجب تخریب و لیز شدن عضلات به خصوص در محل تزریق می‌شود، ماده استیل كدئین به شدت خاصی سمی دارد به سرعت بافت‌های اطراف محل تزریق را از بین می‌برد.

كراك ایرانی در ایران به عنوان هروئین فشرده معرفی شده است كه نتایج این آزمایش حاكی از تفاوت آن با هروئین است، كراك در بازار جهانی البته از مشتقات كوكائین است كه در كشورهای آمریكای جنوبی كشت می‌شود.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط  مشاوران جوان(سایت 541)  | 
 
  بالا